0

صدرالدین عینی؛ روشنفکر تاجیک و مخالفان امروزش

این مقاله برای اولین بار در بخش ناظران می گویند بی بی سی فارسی چاپ شده است

شهزاده سمرقندی

شصت سال پیش در تاریخ ۱۵ ماه ژوئیه ادیبی بخارایی در شهر دوشنبه، پایتخت تاجیکستان درگذشت که او را به شیوه رییس‌جمهوران شوروی با شکوه و پرجماعت به خاک سپردند. تمام فارسی‌زبانان آسیای میانه در سوگ او داغدار شدند. مردی که در عهد امیر بخارا به خاطر همراهی با جنبش "جدیدیه" به چوب خوردن محکوم شد ولی بعد از اجرای حکم ۷۵ ضربه چوب جان نباخت و به بدترین زندان ارگ بخارا انداخته شد. سیاهچال زیرزمینی که روی زخم های او شپش راه می‌رفت و مدفوع همبنداkش بر عفونت هایش می افزود. اما او بی‌هوش و نیم‌هوش زندانیان را به باور و امید دعوت می‌کرد که این روزها به زودی پایان خواهد یافت؛ اراده و امید خودرا از دست ندهید.

در این روزهای سخت زندگانی، صدرالدین عینی همچنان اصلاح‌طلب بود و باور داشت که با راه اصلاحات می‌شود وضعیت سیاسی و اجتماعی امارت بخارا را بهبود بخشید. عینی که تازه به جنبش جدیدیه پیوسته خود را پایبند نظریه‌های احمد دانش و صدر ضیاء، از روشنفکران بانفوذ آن دوران می‌دانست. وی تنها زمانی از اصلاح‌طلبی دست کشید که تنها برادر او به قتل ‌رسید. آن زمان او به ارتش روس ‌پیوست.

صدرالدین عینی بیش از این که ادیب و شاعر و روزنامه‌نگار باشد سیاستمدار بود. او در داخل کشور همراه با مردم خود بودن را به ترک کشور ترجیح داد و تمام عمر خود را در راه باسواد کردن مردم نادار و ستمدیده صرف کرد.

عینی در یادداشت هایش از وصیت پدرش می نویسد که گفته بود: به هیچوجه ملا نشو، آخوند نشو، «مدرس» بشوی میل خودت. وصیتی که عینی تا آخر عمر دنبال کرد و تمام فعالیت خود را به آموزش و فرهنگ و معرفت اختصاص داد. اما در دوران او همه اینها همراه با سیاست بود و او نیز ناچار سیاستمداری می‌کرد. سیاست او یکی به نعل و یکی به میخ زدن بود و یا به قول تاجیکان طوری رفتار می‌کرد که هم لعل به دست آید و هم یار نرنجد. یار که دولت شوروی بود اما بارها از او رنجید گرچه به خاطر نفوذ و اعتبار او بین مردم از مجازاتهای رایج مثل تبعید و زندان در حق او خودداری می‌شد.

عینی تا آخر عمر به این سیاست خود ادامه داد. مهمترین نوشته او «نمونه ادبیات تاجیک» که ریشه‌های ادبیات کلاسیک تاجیک را به شفاف ترین شیوه معرفی کرده است، بارها ممنوع‌ شد اما عینی با این که مجبور بود در اختراع ملت جدیدی به نام تاجیک و راه اندازی خط سیریلیک با سیاست روز همکاری کند، با نوشتن این کتاب می‌خواست بگوید «آب اگر صدپاره گردد باز با هم آشناست».

شصت سال بعد در ساحل آرام امروز

بعد از فروپاشی شوروی دیگر نه همه این سرگذشت‌های صدرالدین عینی و همراهان او در یادهاست و نه شرایط آن دوران؛ شرایطی که این گروه روشنفکران را مجبور به گرفتن تصمیم های دشواری می کرد که شاید در شرایط آرام و معتدل آنها را به ذهن خود راه نمی دادند. عینی هرچند چارچوب شعر را شکست و به نثر رو آورد اما در شکستن چارچوب دولت روز نه توانش را داشت و نه می توانست جانبازی کند. یکی از سیاست های دیگر او این بود که باید زنده ماند و مفید بود نه اینکه کشته شد و مردم را تنها رها کرد.

اما حالا که بیش از بیست سال می‌گذرد که تاجیکستان دیگر جمهوری شوروی نیست و فرهنگستان مستقل و زمین مستقل دارد، بسیاری ها او را مقصر می‌دانند که گویا او باعث محدود شدن زبان تاجیکی-فارسی به سطح محلی شده و قطع رابطه با فارسی ایران و افغانستان را زمینه چیده است.

بیایید برگردیم به زمانی که صدرالدین عینی و گروه روشنفکران تاجیک که خود را در اواخر قرن نوزده درس‌ آموختگان مکتب احمد دانش و صدر ضیا می دانستند. این دو چهره شناخته شده آن دوران با استفاده از نفوذ خود بین مردم و هم بین آخوندها و هم ارگ بخارا اولین گام های اصلاح طلبی را بر می داشتند.

زبان آن است که مردم بفهمند

بحثی را که احمد دانش در باره به چالش کشیدن زبان مغلق و پر از مبالغه و مدح سرایانه آن دوران شروع کرد به فعالیت های عملی صدرالدین عینی بعد از دو دهه انجامید.

زبان نوشتاری تاجیکان آن دوران محدود بود به اسناد رسمی مالی و ملکی و نامه نگاری های دولتی امارت بخارا و شعر و تذکره هایی که مردم عادی نمی توانستند بخوانند.

در سال هایی که صدرالدین عینی و دیگر جدیدی ها (که دیرتر خودرا معارف پروران تاجیک نامیدند) شب و روز برای باسواد کردن مردم عادی و راه اندازی مدارس سبک جدید تلاش می کردند، زبان خلق را اساس گرفتند و به مردم نوشتن و خواندن زبانی را آموزاندند که قابل درک و فهم فوری مردم باشد.

در زمانی که ثروتمندان، اطرافیان امیر بخارا و آخوندهای زمان مخالف باسواد شدن مردم عادی و توزیع کتابهایی به غیر از قرآن بودند، صدرالدین عینی و همراهانش روزنامه «شعله انقلاب» چاپ می کردند و از طریق پسربچه های مدارس خانگی خود بین خانواده ها توزیع می کردند. پسربچه هایی که می توانستند این روزنامه ها را هم برای مردان و هم برای زنان بخوانند و شرح دهند.

صدرالدین عینی و همراهانش برای این مردم که از آنها با عناوین خلق رنجبر و ستمدیده یاد می کردند، مردمی که برخی شان هنوز "برده" بودند، از آزادی و حق انتخاب و اعتراض می گفتند.

بحث هایی که این روزها دامن گرفته در دوران عینی نیز شنیده می شد. بین جدیدی های آن دوران و معارف پروران بعدی این بحث وجود داشت که دانش مردم را باید ارتقا داد یا سطح نگارش و بیان روشنفکران را پایین آورد؟ این نوع بحث ها معمولا به این نتیجه می انجامید که باید اول از مردم ملت ساخت و بعد برایشان علم و دانش و معرفت آموخت.

مردمی که نمی تواند اسم خود را بنویسد، مردمی که حق انتخاب زمان خورد و خواب خود را ندارد چگونه باید بیدل بخواند، احمد دانش بخواند یا تهذیب الصبیان، ضروریات دینیه و ترتیل القران بخواند؟ – این کتاب های درسی بود که در دهه اول قرن نوزده برای مدارس اصول جدید نوشته شده بود.

این تحولات دوران را محمدجان شکوری، دانشمند فقید تاجیک، متاثر از انقلاب سال ۱۹۰۵ روسی می داند و همین طور متاثر از روزنامه های نسبتا آزاد روسی و ترکی که از طریق آذربایجان به بخارا می رسید.

برنامه های ناتمام معارف پروران تاجیک

برنامه بعدی معارف پروران تاجیک در دو دهه بعد ارتقای دانش و سطح فرهنگ و معارف مردم عادی بود تا به تاسیس تاجیکستان در سال ۱۹۲۹ رسید. حالا که تلاشهای آنها ثمر داده بود و بعد حدود پنج سال مرزبندی های تازه در آسیای میانه از جانب روسها کشور جدید و کوچکی به نام تاجیکستان سر برداشته بود، زمان ادامه بهبود دادن ساختار آموزشی بود اما این برنامه با فرارسیدن جنگ جهانی دوم بزودی ناتمام ماند.

ناتمام ماندن این برنامه معارف پروران تاجیک باعث شد که روند رشد فرهنگی و تاریخی تاجیکان متوقف شود که بی شک اگر ادامه پیدا می کرد حالا فاصله به این بزرگی بین سه شاخه اصلی زبان پارسی موجود نبود.

اگر آن برنامه ادامه پیدا می کرد، مردم عادی دیگر مثل قبل ساده و آسانپرست نمی ماند و طبقه متوسطی ایجاد می شد که جای خالی اشراف زادگان و محققان علوم دینی و دنیوی با مرور زمان پر می شد.

تغییر فرهنگ مردم

چنین به نظر می رسد که در حال حاضر نیز در جامعه تاجیک روشنفکران هنوز برای مردم عادی و با همان شیوه قدیم قرن نوزده می نویسند ولی رابطه آنچنانی با مردم ندارند. چون مردم امروز تاجیک مثل قبل دیگر بیسواد نیست و بی توجه به سیاست کشور و منطقه هم نیست. مردم عادی در دوران عینی به عنوان رعیت و یا "فقرا" یاد می شدند (در ازبکستان هنوز هم به جای شهروندان فقرا می گویند). مردم امروزی تاجیک، به خصوص انبوه مهاجران کاری آن، جهانبینی و تجربه های وسیعتری از روشنفکران تاجیک دارند که در وطن با نیم نان خشک قناعت کرده اند. امروز مردم عادی دیگر فقرا نیستند. مردمان پیچیده و با علاقه و دانش و آرزوهای بلند آماده کشف دنیا و جهان های دیگر هستند.

روشنفکران امروز تاجیک، ادیبان و شاعران محترم تاجیک باید رهنما و هدایتگر این مردم باشند و زبان این مردم را صیقل دهند و برایشان ادبیات بنویسند. نوشته های صدرالدین عینی و دیگر ادیبان آن دوران بیشک نیازهای مردم امروز تاجیک را براورده نمی تواند. اما آنها هنوز برای همان آدینه و داخنده و گلنارهایی می نویسند که استاد عینی با آنها همسایه بود.

معارف و فرهنگ تاجیک امروز هم مثل دوران عینی آمیخته با سیاست و فرصت طلبی های سیاستمداران است. و این است که ادیبان و روشنفکران و شاعران تاجیک گوشه گیر و تنها خوار شده اند. نه نوشته خود را می خواهند منتشر کنند و نه دریافته جدیدی را می خواهند با دیگری بحث کنند. نیروی زیادی ندارند از بس کیسه ها خالی ست. غم نان هست و گوش مشتاقی هم نیست.

عینی مقصر بود؟

با این حال چنین به نظر می رسد که چشم های بسیاری از فرهنگیان تاجیک همچنان بعد از یک قرن به دنبال نیمه خالی پیاله است. به دنبال نیمه کنده شده، به دنبال نیمه ریز و پاش خورده، نیمه ای که دیگر شاید هیچ وقت جزئی از تاجیکستان نخواهد شد. پرسش اصلی این است که این فرهنگیان برای آن نیمه ای که به طور رسمی و قانونی از آن تاجیکان است، چه کاری کرده‌اند یا قرار است انجام دهند تا وضع زبان و فرهنگ تاجیکی رو به بهبود آورد؟ چه کسانی می توانند کمک کنند که دور از سیاست و قدرت مانده‌اند و توان تلاش و امکان تاثیرگذاری خودرا دوباره چون در دوران عینی و حتی در دوران لایق شیرعلی به دست آورند؟

نکته دیگر این است که آن روشنفکرانی که امروز از ساده نگاری عینی می نالند و او را باعث عقب ماندگی امرزوی تاجیکان می دانند، باید خود به این سوال پاسخ دهند که چرا از همبستگی با ریشه های خود که ایران و افغانستان است می ترسند؟ چرا از واژه ها و تعبیرهای تهرانی و کابلی هراس دارند؟

اگر زبان تاجیکی ضعیف و ناکارامد است پس چه باید کرد؟ روسی نوشتن را ادامه داد یا همین زبان را جرعه جرعه با پذیرفتن واژه های رایج فارسی ایران و افغانستان آنرا باز دوباره غنی کرد؟

اصلاح‌طلبان زبان تاجیکی امروز

شصت سال از مرگ صدرالدین عینی می گذرد. شصت سال فرصت داشتیم تا برنامه های معارف پروران تاجیک قرن نوزده را ادامه دهیم که ندادیم. جنگ، فقر، استبداد شوروی، آزار همسایه ها و نگرانی های زیادی از اسلام و اسلامگراها وجود دارد اما بهانه های مشابهی در دوران عینی هم وجود داشت. ولی تلاش هایی که در آن دوران انجام شد با تلاش های بعد از فروپاشی شوروی قابل مقایسه نیست.

بعد از مرگ لایق شیرعلی که با همراهانش تلاش کرد دوباره وحدت ملی تاجیکان را مستحکم کند دیگر چه اتفاق جدید رخ داده که طرح برنامه ریزی شده و دقیقی تنها در راه ارتقای زبان تاجیکی فارسی باشد؟

تنها می توانم از مجله «زبان پارسی» در این سالهای آخر یاد کنم که به همت جمع کوچکی از جوانان تاجیک منتشر می شود. این مجله همان کاری را می کند که روزنامه های عینی و همراهانش می کرد: باسواد کردن مردم. اما این بار نه در سیریلیک بلکه پارسی، همان خطی که از ما با زور گرفتند و پیوند ما را با همزبانان و تاریخ مان گسستند.

مجله زبان پارسی مجله کوچکی است و چند شماره ای از آن بیشتر منتشر نشده اما آیا می دانید که چه قدر بحث و طعنه ها پشت سر این مجله به پا می خیزد هر وقت که توزیع می شود؟

جدیدیان و بعدا معارف پروران اول قرن بیست گروهی از روزنامه‌نگارانی بودند که از طریق ترکیه عثمانی، امپراتوری روس و جمهوری آذربایجان صنعت روزنامه‌نگاری می آموختند و در امارت بخارا ایده های جدید پیاده می‌کردند. امروز نیز گروهی از روزنامه‌نگاران تاجیک‌ اند که این سنت را پی می گیرند. اما این بار از رسانه‌های کشورهای همزبان ایران و افغانستان به پرسش‌های خود پاسخ می‌جویند.

خوشبختانه در تاجیکستان امروزی کسی را به خاطر اصلاح طلبی و یا آموزش خط فارسی مجازات نمی کنند اما وضعیت برای تاجیکان ازبکستان بی شباهت به دوران عینی نیست. دانستن خط فارسی و ارتباط با کشور های فارسی‌زبان کافی‌ست که با برچسب "اسلامگرای افراطی" سر از زندانهایی شبیه ارگ بخارا درآورید. از اینجاست که بوی اصلاح‌طلبی در بین آنها شنیده نمی‌شود.

اما در تاجیکستان هم با وجود آزادی‌های کوچک و شرایط ارتباط با رسانه‌های دیگر فارسی زبان مخالفت با آموزش خط فارسی و برگشتن به خط نیاکان در این بیست سال گذشته کاهش نیافته ‌است. تلاش تک و توک روزنامه‌نگاران و ادیبان بدون برنامه ریزی فرهنگستان تاجیکستان به جای نخواهد رسید.

خط موقت و فرهنگ موقتی

به عنوان کسی که با نوشتن این مقاله ممکن است نزدیکان خود را در ازبکستان با خطر مواجه کرده باشم، سوالم از آنهایی که صدرالدین عینی را مقصر ناسلامتی زبان تاجیکی می دانند این است که بهتر نیست به جای حمله به مردی که شصت سال پیش جان به جان آفرین داده و اما در چارچوب بسیار محدود زمان توانسته برای ما فارسی زبانان اسم جدید، خط جدید، کشور جدید و ادبیات نوین بسازد، به فرهنگستان و دولت تاجیکستان فشار بیاورند که کاری برای بهبود وضع زبان و ادبیات امروزی تاجیکان انجام دهد؟

عینی تا آخر عمر با خط فارسی نوشت وهیچ گاه خط سیریلیک را جدی تمرین نکرد. چون همیشه امید داشت که این خط نیز مثل خط لاتین موقتی است. بله خط سیریلیک برای ما فارسی زبانان آسیای میانه موقتی ا‌ست؛ چسبیدن به خط موقتی هم فرهنگ، ادبیات و هویت موقتی به همراه دارد.

تا کی موقتی و اجاره‌‌نشین عقیده‌های شوروی باشیم؟ تا کی با گذشتگان خود از دور با فاصله افتخار کنیم اما هیچ گاه به میراث آنها برنگردیم، استفاده نکنیم؟ تا کی حرف بزنیم و عمل نکنیم؟ از کدام ۷۵ ضربه چوب می ترسیم؟

0

هیچ وقت رای نداده ام

دفعه دوم است که جریان انتخابات ایران را دنبال می کنم و حس غریبی دارم. اول از این که خوشحالم که مردم  ایران نسبت به وضع سیاسی کشور بیطرف نیستند ولی در همزمان به خود فکر می کنم که چرا ما چنین شور و شوقی را نه تجربه کرده ایم و نه برای ایجاد چنین فضای تلاش می کنیم. ما یکی تاجیکان، ازبکان و دیگر همسایه های برادرمان.

من هیچ وقت رای نداده ام. با این که سی و هشت سال دارم هیچ وقت رای نداده ام. هیچ وقت به پای صندوق رای نرفته ام. و همیشه از خطر فاش شدن این کارم ترسیده ام ولی باز هم رای نداده ام. از رای دادن اجباری فرار کرده ام. چون رای دادن و ندادن در کشور من هیچ تغییری ایجاد نمی کند. رای دادن آن جا معنای ندارد ولی رای ندادن معناهای زیاد و مهمی دارد. رای ندادن یعنی با دایره دولتی ها نرقصیدن و خودرا از آن همه بیعدالتی و دروغ دور نگه داشتن است.

حالا که می بینم در ایران مردم نسبت به رای دادن تردیدهای دارند، یعنی تردیدهایشان نسبت به سالهای پیشتر بیشتر شده، می ترسم که ایران هم به یک شوروی دیگری تبدل شود. به چه معنا شوروی؟ به این معنا که مردم خود را از سیاست دور کنند و همه لگام ها را بدهند به دست ده در صدی که در قدرت هستند و آن ده درصد هم تمام تلاش اش این است که در قدرت بماند و مخالف را به راحتی از میدان دور کند. امروز خانه-زندان و فردا اعدام و … یعنی راه های استالین شدن زیاد است ولی نتیجه اش یکی ست. چه رنگ آن سیاه باشد و چه سرخ مردم در این راه بازنده است.

من هیچ وقت رای نخواهم داد چون دیگر دوازده سال است که در ازبکستان نیستم. در انتخابات هلند هم شرکت نمی کنم چون هنوز شهروند صد در صد آن نیستم و اگر هم شهروند شدم هم شاید رای ندادم. رای دادن فرهنگ و رفتار اجتماعی ست که من متاسفانه آنرا ندارم و بدون این حس شیرین و عمیق بزرگ شده ام…

رای دادن هم انگار شبیه عاشق شدن است و حتمی باید شخص مورد علاقه خود را داشته باشی. امیدوارم که این عشق و این شور را مردم ایران از دست ندهند.

من موسوی را نمی شناختم ولی در جریان ماجراهای بعد از انتخابات عاشق او شدم. به خود فکر کردم کاش می توانستم به او رای دهم. ولی اجازه اش را نداشتم.

اما به خاطر عشق قدیم نباید عشق های تازه را انکار کرد. نمی گویم رای دهید وقتی خودم این تجربه را نداشتم. و نمی گویم رای ندهید چون انتخاب باید آزاد باشد از صمیم دل و جان باشد. وقتی نیست به اجبار نباید پای رای رفت.

اصول دموکراسی این است که به خواسته ها و باورهای خود خیانت نکنیم. بقیه اصول های آن درجه دوم است.

0

Хамлахо ва интизорхо аз як расона

Ин рузхо ба бахши точикии родиои Урупои Озод таваччух зиёд аст. Хамлахо ва интизорхо хам зиёд аст. Аммо чаро холо даст ба навиштан кардам далели дигаре дорад.

Вакте мухотаб ба расонае чунин хассос мешавад ин ба маънои он аст ки тасвири худро дар он намебинад ва ё гами худро дар он намешиносад.

Родиои Замона намунаи хубе дар ин мавзуъст ки ман худ аз наздик бо пусту устухон тачруба кардам. Шукуфойи ва коматхамии онро бо дард мушохида кардам ва холо ки даврони оромишеро ба сар мебарад дигар чушу хуруши каблии худро аз даст додааст. Чаро? Чун расона махсули кори як нафар нест. Расонае сарбаланд ва муваффак боки мемонад ки дар канори мудирияти дакику равшан кормандони кордону алокаманд хам чазби он шуда бошанд.

Вале расона хамин чанд матлабе нест ки мо дар торнамои он мебинем ва бо бехавсалаги мехонем ва ё бо иштиёк мавзуъи мавриди писанди худро аз тарики он дунбол мекунем. на расона махдудиятхое дорад мисли неруйи кор ва буджаи солона ва чи басо мохона. Чизе ки ба чашми хонанда аслану абадан дида намешавад ва шинохта нест.

Аммо оё хамаи иродхоеро ки дар як расона мебинем мешавад бар камбуди буджа пайваст? Ба назарам на. Ба назарам як веблог хам агар нависандаи хубе дошта бошам метавонад як расонаи муассир бошад.

Вале гузашта аз имконхои моли як чизи дигар хам хаст ки хун дар раги расона медамад ва он хам неруи мусбат аст. Вакте расонае мураттаб дар холи гирифтани паёми манфист чи гуна дил аз кудурат соф кунад ва даст ба калам шавад ва хатто бо мухотаби худ табодули дидаву шунида ва назару интикод кунад? Аммо расонаи ранчидаро то хол кас надида. Он чи мо дидаем ва тачрубу кардаем хабарнигорони асабони ва озордида хастанд ки хох нохох намояндаи расонае хастанд ки дар он кор мекунанд.

Ин рохе ки мо меравем ба чое намерасад. Мо ба унвони хонанда бояд он кадар бо расонаи хамзабони худ руйрост бошем ки бо у дарди дили худро дар миён бигзорем ва дар хар матлаби интишор шуда худро дахил кунем ва расона хам дар навбати худ мойи мухотабро чидди бигирад, то дар ба дар ба дунболи дарди дил шунав нагардем. Агар расонаи мардуми точик дарди дили точикро нашнавад ва мардуми точик расонаи худро натавонад ба унвони ойинаи худ бибинад ва бишносад пас мо дар чо пой мезанем ва ба чойе намерасем.

Ман гоху гудор худам низ аз иборахое ки родиои Озоди дар гузоришхояш ба кор мебарад хурда мегирам ва мутаассиф мешавам, вале медонам ки ин гузориш калами кист ва на хама дар ин расона чунин богалат менависанд ва Озоди махсули калами як ё ду хабарнигор нест.

Инхоро менависам бидуни инки интикодхои воридшуда ба родиои Озодиро нодида ва ё ночидди гирифта бошам, балки ба хамкасбони худ ки медонам дар хамин лахза хам шояд бо дили пурхун калам ба даст доранду барои мардуми худ беминнат ва беинтизор кор мекунанд. Менависам то ба онхо бигуям ки интикодхо хамеша хастанд, кор бояд мисли хамеша бо ишку алока анчом шавад.

Байни ин хама сиёсатхои ботаваккуйи сармоягузорон ва пуштибонони моли бояд битавонем дили ду ё се калам ба дастонро гарм нигах дорем то расонае аз дасти мо наравад. Мо бояд аз хамин рез-резхои кучаке ки дар даст дорем истифодаи муфид кунем ва бо фикри ки "аз мо нест пас сар ба танаш набошад!" амал накунем.

Дунё на хамеша ба коми мост вале барои инки дунё аз они худ кунем набояд косаву кузаи дигаронро бишканем ва номи онро озодии баён ё амал бигзорем. Агар ба унвони як миллат фикр кунем мо бояд гом ба гом хар расонаеро ки дар чоддаи пешрафти кишвари точикон фаъол аст ба суйи матлуб бибарем. Ва агар хам нашуд. дар пайи расонаи худ бошем. Ин гуна расонахо ба мухотабони худ эхтиром мегузорад ва пой ба пойи он меояд.

Аммо дарк мекунам ки нодида гирифта шудан ва ё бедалел кор худро аз даст додан чи дарде дорад. Эхсоси хиёнате ки инсон аз даргохи мудофеъ озодии баён ба даст меорад бедаво ва тахрибкунанда аст!

Яке аз интикодхои аслие худи ман аз родиои Озоди дорам ин нест ки мудири он кист ва ё сиёсати он чист, балки беш аз хама забони он аст. Забони родиои Озоди забони бисёр нополида ва омиёнаи ба навъе содда шуда аст ки  одам ба ёди даврони шурави меафтад ва бо ин кор гурухи мухимми  рафшанфикрони точикро аз худ рам додааст.

Рохи рушди табиъи миллат аз тарик ва хам бо кумаки равшанфикронаш бояд бошад вакте забону зовияи расона бо равшанфикрони чомеъа хамхон ва хамгом нест вакту замонхои зиёд бехуда талаф хоханд шуд то мардумро бо сиёсат ошно кард ва ё матлаберо расонд. Мардуми одди агар мухотаби расона аст пас бояд равшанфикрон ва ё афроди муассири чомеъаро ба худ чалб кунад, чун бо таъйид ё адами таъйиди ин расона аз чониби ингуна афрод эътибори хар расона метавонад ба соддаги зери суол равад.

Аммо радиои Озоди бо ин хама интикодхои воридшуда худ як намунаи хуб аз он аст ки ойинаи чомеъаи точик дар кулл аст. Родиои Озоди хамон иштибоххои забони мардуми худро дорад ва ба хамон бахш аз чомеъа таваччух дорад ки худи мардум доранд ва ба маънои томи миллат ва ягонаги намеандешад, чун чомеъа низ гуна афкор дигар мавриди ниёзаш нест. Он руйдоде ки хабарсоз аст инъикос пайдо мекунад ва он касе ки дар кудрат аст зери нури таваччух аст ва оне ки садояш дар дурдастхо гум аст дар расонахо хам на дида мешавад ва на шунида. Родиои Озоди ба гайр аз чанд гузориши пароканда аз гушаву канори Точикистон дигар тавре бархурд мекунад ки Точикистон хамин Душанбе асту бас. Аз Самарканду Бухорои ятим бигзарем, аз Фаргонаву Тошканду Сурхондарёву Кашкадарё аслан чизе нагуем, вакте Хучанду Панчакант фаромушанд.

Бо ин навиштахо талошам бар ин аст ки бигуям тамоми гузоришхои родиои Озодиро мехонам ва хонандаи харрузаи онам, хамаруза аз иштибоххо ва аз гузоришхои нисфа нима ва гохе бесару тахи шояд гузоришгаре махалли дилгир мешавам, вале то кучо хам меравам, дигар чи расонае дорем ки дасташ мисли родиои Озоди боз бошад? Дигар расонахо хам ба тарзи вахшатнок махалли ва бо диди баста гузориш менависанд бидуни сиёсати равшан, бидуни диди равшан аз ояндаи кишвар ва ё хатто аз кишвари мавриди писанди худ. Мо хаминем ва расонаамон хам хаминхост.

Бояд худро дар расонаамон бишносем ва расонаамонро ба суйи худ даъват кунем ва хамзамон бо такдир аз кори сахту душвори он онро рахнамойи кунем, расонаи худро бо зехнияти махдуди худ дар чахордевор зиндон накунем. Ичоза дихем расонаамон озод бошад он тавр ки карор буда, он тавр ки кавл дода. Ичоза дихем ва кумак кунем ки ба мо гузоришхои хирфаи ва хамачониба ва пухта бидихад ва аз хубро тахсин кунем ва бадро интикоди созанда на сузанда!

Мо точикон дар ин даврони пурмочаро ва хушунатбор танхо ва дур аз таваччухем ва дарду мушкилоти мо ба чашми чахониён бисёр кучак аст ва бештари авкот хам ба ин хулоса мешавад ки "мардум чи гуна, давлаташ намуна" ва ин то хадде дуруст аст.

Ва мо ба унвони як точики мусбатбин ва иртикоталаб наметавонем хамзамон хам давлат бичангем, хам бо расона бичангем ва хам бо фархангистон. Дар чоеи бояд бипазирем ки мо бояд ин хама гомхоро бо хам бигзорем бо созишмандие ки ба мо точикон нисбат медиханд. Точикистон хеч гох гул-гул шукуфо намешавад агар мо хунари созишманди ва хамзистии ирсии худро бо хамзабону хамдили хамдигар тачруба кунем. Хамакида будан хам дар ин миён шакл хохад гирифт. Магар хамаи орзуманди Точикистон нестем? Хастем! Вале ба хамсухбати нарасидаем то инро аз забони хамдигар бишнавем.

Рушди бархехо саритар аст бале, медонам. Мебинам ки муковимати бисёре дар баробари омухтан ва тарчех додан дар махдудиятхои худ сабки зиндагии миллионхо точик аст, аммо агар зиёд на сад нухба ва равзамири точик битавонанд ба хамдили бирасанд, на танхо як ё ду миллион балки шояд кулли миллат пайрави онхо шуд. Аммо дар замони кунуни ки кудратхои бо диду шинохти бо тафовути аз замин то осмон зери замини чанги идиогожии худро идома медиханд, расонахои точики бояд кави, сабур, бомаром, содик, равшан чун ойина ва моли мардум боки бимонанд. Мардум на ба маънои шуравии он ки танхо бахши коргар буд, балки мардуме ки омехтаи равшанфикр ва хам рухони ва хам хунарманд ва хам ояндагаро ва хам мухофизакор ва хам ислохталабу феминисту хатто хамчинсгаро аст. Иншонависи ва панду насихат кори расонаи имруз нест ва дастикам гирифтани мухотаб камари хар расонаеро хохад шикаст, хатто агар буджаи чандмиллиони дошта бошад.

Ба умеди рушд ва иртикои мухтавойи ва хам сабки нигориш ва тахлили амик дар мардум ва расонахои точик, рузи чахонии коргарро табрик мегуям. Харчанд интизор ин буд ки имсол коргарони точик хам даст ба эътисоб ва ё эътироз бизананд ки хайхот хануз ангор огах нестанд ки хаку хукуке доранд ва он солхост поймол аст. Ва хамин хам худ як нишон аст номуваффак будани расонахои точикист ва аз ин маврид зиёд асту кадом якеро дар як навиштаи веблоги чой мешавад дод?

Мо дар ин бо ин хама интизорхои беандоза дар ин чараёни рушд бо хам хастем хеч расонае ба танхойи набояд ин борро бикашад ва хеч гурухе аз мардум набояд дурафтода бимонад. Дар ин дег бояд бо хам бичушем то бо хам бипазем.

Ба гурухи кормандони Родио Озоди дар ин даврони сахти тагйирхо сабру иртикоталаби ва хамдилии бисёруро орзу дорам. Ба умеди поёни бомуваффакияти ин дахаи созанда барои Точикистон ва точикон хастам ва медонам ки бе хамрохи ва хамкории самимонаи радиои Озоди ин муяссар нахохад шуд.

0

از تجربه های به یادماندنی

 

روز جهانی کارگررا کار کردم و بعد از فروپاشی شوروی هر سال در این روز سر کار بوده ام. تنها روزهای که در اول ماه می هم درس و هم از کار خانه آزاده بودم در دوران کودکی و نوجوانی ام بود که در دوران شوروی بود. ولی نمی دانم چرا این روز به عنوان روز همبستگی خانواده و هشروندی در ذهن مانده است. شاید به این دلیل که همه با لباس های نو در مرکز شهر جمع می شدیم و با پلاکردهای که واقعا معنای خاصی نداشت یک ساعت یا شاید بیشتر راهپیمایی می کردیم. راهپیمایی با کودکان و کار مندان کودکستان شروع می شد و پشت سر آنها مدرسه ها و بعد کارمندان شرکت های که همه دولتی بودند و خوب هیچ سازمان غیر دولتی هم وجود نداشت. همه لساب ویژه و یکرنگ می پوشیدند و پرچم های بلند و گل های یکرنگ که معمولا رنگ سفید داشتند در دست می گرفتیم. بعد از مراسم که نوبت عکس های گروهی بود نمی دانستیم پرچم هارا چه کار کنیم. هیچ کس حاضر نبود بعد از مراسم این پرچم های سنگین و بلندرا با خود بکشد.

سخت ترین بخش کار این بود که در این شلوغی خانواده خودرا پیدا کنیم. هیچ سالی نشده بود که هم پدر و هم مادرم را بتوانم پیدا کنم. عکسهای که هم از آن سال ها دارم یا مادر یا با پدرم هست. اگر با پردم بودم هم چرخ و فلک های پارک راه می یافتم و هم شکم سیری بستنی و یا به قول ما تاجیکان یخماس می خوردم. اگر با مادرم بودم، زود از بهر همه اینها می گذشتیم و برمی گشتیم خانه تا به فکر شام باشیم.

ولی هیچ وقت فکر نمی کردیم که در این روز کارگرد چرا گاهی پیش می آمد حقوق مادر و یا گاهی حتی حقوق پدررا نمی دادند و بیچاره ها باید نمی دانم از کجایی مقدار پولی قرض می گرفتند تا به عکس های گروهی و بستنی های پنج شش کودک برسد. ولی کسی اعتراض یا ناراضی نبود. اعتراض و ناراضی بودن چیز های ست که بعد از شوروی مردم یاد گرفتند. رابطه مردم با دولت در دوران شوروی مثل رابطه پدر و مادران با کودکان شان بود. هست شاد باش، نیست حق اعتراض نداری و اصلا فضای دیگری بود. اما احساس های بود که هنوز نه اسم داشت و راه بیان.

روز فرصت شد باید از پدرم بپرسم که دوران شوروی چه طور کومونیست باقی ماند و رهبری کرد و حتی به مردم زورگوی هم کرد. گاهی دنهانی سر قبل پدرش می رفت و مارا هم می برد و از ما خواهش می کرد که به کسی نگوییم.

اما اینجا می خواهم از یک خاظره عجیبی روز کارگر بگویم که هیچ وقت یادم نمی رود.

روز به پایان رسیده و شهر و پارک در حال خالی شدن از مردم بود. ولی من و ماهزاده خواهرم با پدرم بودیم و پردم هم کمی سرخوش بود و خلاصه کسی به فکر خانه رفتن نبود. می خواستیم باز هم کمی بیشتر گردش کنیم کنیم. سر راه چشممان به بنای سینما افتاد. روی آفش دیوار سینمای نوشته بود فیلم هندی! با حروف بزرگ و عکس های عاشقانه. ما بیلط نداشتیم ولی خیلی هم دوست داشتیم فیلم را ببینیم. یادم نیست چه فیلمی بود. حتی همان روز هم وقتی برگشتیم عنوان فیلم یادم نبود. اما چیزی که یادم مانده بود نور تابانی بود که وقتی به دیوار سینما می خورد به تصویر تبدل می شد.

پدرم از مغازه کنار راه یک شیشه دیگر شراب خرید و به سوی راهروی پشت سینما رفت. از پله های آهنین بالا رفتیم و پدرم در آّنین را محکم زد. من و ماهزاده ترسیدیم و از او خواهش کردیم که نمی خواهیم فیلم ببینیم برویم خانه. ولی وی همچنان دررا کوبید. وقتی می خواستیم ناامیدانه از پله ها پایین رویم، در باز شد. یک پیرزن دررا باز کرد. پدر با همان لحن تند خودش گفت به او گفت چرا این روز کار می کنید؟ مگر نفتند که امروز هیچ کس نباید کار کند؟ پیرزن گفت ما استثناییم چون به کار تمام عمر محکوم شده ایم. این حرف هنوز هم یادمه و به پردم هم با همان لحن خودش پاسخ داد. معلوم بود دوست خوبی هستند. چون زبان قبیه به کار می بردند و به جای این که ناراحت شوند می خندیدند.

مارا به داخل راه دادند و شراب را باز کردند. یک پیرزن دیگری هم بود که مشغل گرداندن حلقه های فیلم بود. جای زیادی نبود ولی یک پیز کوچکی پیدا کردند و زیر پای من و خواهرم گذاشتند تا ما از پنجره کوچک روی سرشان به سالون فیلم نگاه کنیم.

از بالای سر تماشابینان دیدن نوری که به دیوار سینما می خورد و تصویر بزرگتر از آن می نمود که معمولا دیده بودم. از فیلم چیزی در یاد ندارم ولی این صحنه هیچ وقت یادم نخواهد رفت. وقتی فیلم سینما پردیسارا دیدم این حسی که آنجا داشتم دوباره در من بیدار شد. حسی که مدت ها بود یادم رفته بود. یادم هست که ماهزاده که پنج سالش بود و همه اش سر زانوی پردم بود از صحبت های آنها خسته شده بود و می خواست برویم. شاید بیست دقیقه ای تا تمام شدن شیشه وودکای پردم در آن اتاق پخش سینما ماندیم ولی برای مثل این بود به دنیای دیگری سر زده باشم و وقتی بیرون آمدیم همه چیز رنگ و نور خودرا از دست داده بود. تجربه رویای بود.

وقتی برگشتیم مادرم پرسید آن دو زن کی بود؟ چیها گفتن؟ ولی من از صحبت آنها هیچ چیز نشنیده بودم، غرق دنیای بودم که همیشه بین بلیط خریدن ها و شلوغی های دانه شکستن و حرف و خنده های دیگران در سالون سینما گم بود. ولی حالا گیچ  و غرق فکری بودم که چه طور دو حلقه نوار به تصویر تبدل می شد؟ دیگر هیچ بار به آن اتاق نرفتیم ولی هر بار که به هر سینمای سر می زنم چشمانم بی اختیار دنبال دو پنجره کوچکی ست که نور به بیرون می دهد و تصویر جهان دیگر به مردم.

روز جهانی کارگر به آنهای اینروزرا کار می کنند خجسته باشد چون اعتقاد دارم که حتمی کارشان با تجربه های ماندگار همراه است.

(از این روز عکس هم داریم، همراه با پردم و خواهرم ماهزاده، یک روز آفتابی بود ولی یادم نیست چه سالی، شاید ۱۹۸۳ باشد یا ۸۴، نمی دانم ولی اصلا چه اهمیت دارد)

0

آب و آتش نوروز، زایش به مثابه امر مقدس



این یادداشت مهدی (آب و آتش نوروز، زایش به مثابه امر مقدس) را که خواندم یاد از خاطرات مادربزرگ و مادرم از نوروز کردم که در مقایسه با نوروزی که من تجربه کردم و می کنم یک دنیای رنگین تر و شاد تر و زندگی خواهانه تر اند. تقریبا تمام این نکاتی را که مهدی از نشانه های نوروز مرور کرده در خاطرات این دو زن حضور روشن و دقیق دارند. دو زنی که بر بنیاد جهان ذهنی امروز من نقش مهیمی دارند. نگار نوروز هم یک مقدار مثل کریسمس تجاری تر و خانوادگی تر می شود. در حالی که قدیمی تر ها نوروز فراگیرتری داشتند.


دلم برای آن نوروزی تنگ است که سیب اش در جویبار های آب خوردنی جاری باشد و آتش اش نه شمع بلکه گلخنی باشد در دامن سبز زمین و سبزه اش در آغوش دشتی بیپایان و من هم کنار خاکی که حالا بستر مادربزگانم است. نوروزی که واقعا هم روز نو شود و من هم نو.


چه می شود کرد که از این حس کهنه بودن بیرون رفت… انگار این همه دست و پا زدن هایم بیهوده بود. چیزی در دلم نو نشد…

(عکس از سفر سال پیش به بدخشان است و ویدیو تبریک نوروزی من و مهدی را هم می توانید اینجا ببینید: آمودریا)


0

Гюльчатай

پنج ساعت میخکوب شده بودم پشت کامپوتر تا این فیلم به آخر رسید.
واقعا فیلم خوبی بود. با همان حس حال فیلم های دوران شوروی ولی با موضوع روز داستان عشق دختری شرقی بنسبت به دو جوان روس را زیبا بیان کرده است.

البته کم و کاستی های زیری هم داشت ولی در کل خوب است که این گونه فیلم ها هنوز ساخته می شوند. آموزنده است بسیار!

اگر روسی می دانید می توانید ببینید. هشت قسمت با طول حدود ۴۵ دقیقه است. گلچیتای که اسم قهرمان فیلم است و آنرا هنرپیشه جوان تاجیک بازی کرده است و این نامی ست معروفی در تاریخ سینمای روس که در رابطه با حضور روس ها در آسیای میانه ساخته شده است.
لذت بردم… و حافظه ام از این فیلم شکمسیری آب خورد و روشنتر شد!

0

Here what can we do for Tajik minoroties in Central Asia?

Барномахои телевизиони Точикистон барои точиконе ки ба манбахои мухталиф дастраси доранд чизи тозае надорад аммо барои точикони Самарканд то чое ки ман тахкик кардаам танхо манбаи иртибот бо кишвархои дигари форсизабон ва тахаввулоти фарханги дар ин се кишвар аст. Он хам бовар кунед ки гохе барои точикони бурунмарзи фахмиданаш сахт аст. Манзурам мардуми оддист. аммо шабакахои Эрон барои мардуми точики Самарканду Бухоро кобили фахм нест. Хатто Би Би Сии форси хам. Ва ин талоши дафлатхост ки фосилаи забониро байни ин мардум он кадар зиёд кунанд ки робита худ-бу худ канда шавад.



Шабакахои телвизионии Точистое барои точикони Киркизистон Узб дигар кищвархои хамсоя танхо манба аст ва инро дасти кам нагиред. Мо дар бораи равшанфикрон сухбат намекунем балки дар бораи миллионхо мардуми оддди хатто фахмидани забони мучриёни телвизионхои Точикистон кобили фахм нест.



Бахсро бояд аз диди мардуме пеш бурд ки ниёз доранд ва бо тарзи табии худ аз тарики ин барномахо меомузанд. Вазъи Точикистон нисбат дигар кишвархои хасоя банисбат бехтар аст ва инро бо хамхони ва ё мувофикат бо давлат надонед ва ё курбонии он накунед. Хабарнигорони точик хох-нохох омухтаанд ва дар ин бист сол кулли забонро полоиш додаанд ва шумо агар як нусха рузномахои махалли дастатон бирасад мефахем ки манзурам чист.



Пас ин ки мохворахо бояд таквият шаванд дар ростои як чараёни омузиши хамагони ва умуми ва тудаи мардум як кори бемисл ва дар айни хол танхо рохи кумак ба ин мардум аст.

Лутфан агар ба афроди муассир дастраси доред ин мавзуъро матрах кунед аз расонахо, аз роххои шахси ва хар рохи мавчуд. Ин кор шуданист ва бояд шавад агар хамчунон мехохем ки мардуми точики бурунмарзи ба забони модарии сухбат карданро низ фаромуш накунанд.

(My note on ZP Facebook page:
https://www.facebook.com/groups/zabaneparsi/?fref=ts)

0

Мохворахоро кави кунед

Натичаи бахсхои имруз дар пои навиштаи Абдуманнони Шералиеви гироми мехохам ин рохи халро ба дустони фаъол ва нигарони забон ва фарханги форси-точики дар хорич аз Точикистон пешниход кунам.

Бояд ба давлати Точикистон фишор овард ки тамоми конолхои телевизиониашро руи мохвора фаъол кунад. Коре ки муддатест катъ шуда ва ин шабакахои телевизионии Точикистон рохе барои баруз ва ошно бо тахаввулоти забон ва ахбори нисбатан озод ва муфид барои точикони Самарканду Бухоро ва дигар шахрхои точикнишини хамсояи Точикистон буда ва хаст. Ва холо ин рох баста шуда.

Агар мохворахои Точикистон кавитар мавчхои худро ба хаво дихад кумаки бисёр мухим карда ба точиконе ки дигар солхост на китоби дарси мунташир мекунанду ва на китобе аз хорич ба дасташон мерасад.

Ин корест ки мешавад анчом дод.

Ман медонам ки хазорон хазор нафар пойи барномахои точикии шабакахои телвизионии Точикистон менишинанд ва ин танхо манбаи чаззоб барои онхост ва мардум такрибан хама сохиби мохвора шудаанд. Харчанд ки бо интернет хануз фосила доранд аммо ташнаи барномахои точики хастанд.

Кош гурухи забони порси коре дар ин раса битавонад анчом дихад.

2

کودکان هجرت نیروی چندبرابر دارد

12276_360135634082148_496071710_n.jpg

خواهرزاده زیبای من که تا چهارسالگی مرا مدر صدا می کرد وقتی مادرش در آلمان بود. نامش شریفه است و من اورا به عنوان قوی ترین مهاجر خانواده می دانم. وقتی حتی یک سال نداشت مادرش برای کار به آلمان مهاجرت کرد و این موجود باهوش و دانا و مهربان ماند دست من و مادرم. گاه مرا مادر صدا می کرد گاه مادرم را. ولی می دانست که زنی آن سوی خط تلفان با او با صدای لرزان صحبت می کند حس دیگری دارد.

در چهارسالگی به آلمان آمد و با مادر خود و پدرخواند خود شروع کرد به المانی یاد گرفتن. حالا یکی از بهترین ها در کلاس خودش هست. همه ما با او افتخار می کنیم.

کودکان هجرت قدرت بالای درک و مقایسه دارند و نیم شود آنهارا با یک معیار مشخص بهاگزاری کرد. دنیای آنها پیچیده و عمیق است و همین طور دردهایشان و عشق هایشان.

به امید این که این همه نیروهای شاداب و تازه به سرزمین های خودشان راه یابند و آینده کشورشان را رقم زنند. نه تنها شریفه بلکه همه کودکانی که قبل از این که بتوانند انتخاب کنند برایشان تصمیم های از قبل گرفته شده.

آینده را دوست دارم بدانم. بدانم که ده سال دیگر من، شریفه، وطنم، مردمم و سرزمینم در چه حال باشیم.
کاش بهتر از این باشیم و مهم تر از همه راضی از خود و روزگار خود و کارهای که خواهیم و نخواهیم کرد.

وطن جایی باشد که به سرزمین آرزوهایمان نزدیک و شبیه باشد.

چون ما خود پاره از وطن و سرزمین خود هستیم.

1

Мардсолори, занхароси ва шарофати инсонии мо

Ин рузхо зиёд дар шабакахои интернети мехонам ки мо точикон хануз ба баробарии зану мард эътикод надорем ва барояш хар далеле меорем.

Хар ки ба тарзи худ. Ман хам назари худро дорам ва албатта бо назари афроде ки занро камтар ва ё ниме аз мард медонанд ду се хазор сол шояд фосила дорад.

Аммо вокеан ингуна аст? Оё чомеъа равшанфикри точик ин кадар дар таасуботи дини гарк аст ё далели дигаре хам хаст?

Хатман накши занон низ дар тахкир шуданашон кам нест ва сар ба зер мондани онхо ва сарбазер тарбият кардани духтарон ва духтарони худ таъсири амике дар идомаи мардсолори дар чомеъа доштааст.

Аммо мардсолори вокеан чист? Ба назари ман истилохи занхароси бештар муносибтар аст то мардсолори. Барои мисоли занони мо часур ва лалерихои зиёд доранд аммо мутаасифона теъдоди онхо каманд.

Хатто дар хамин шабакаи Файсбук хам бибинед метавачех мешавед теъдоди занон каманд аммо бо хамин камияти худ рохи дарозе омадаанд ва сина сипар кардаанд ва дар баробари тедоди афзуда ва хам мардони хамлаовар ва гохе бемантик истодаанд.

Ин харакати занонаи мост ки бовучуди ин хама тахкир ва бадбинихои мардон талош кардаем. Одати мо занон шояд ин аст ки ё дар банд мемонем ё вакте рахо мешавем вокеан рахо мешавем. Ин шояд чизест ки бархе аз падарон ва бародарон ва шавхаронро ташвик мекунад ки моро дар банд нигах доранд.

Аммо дар банд нигах дошатни занон одати мо точикон набуда ва нест. Чун занони точик аз кадим по ба пойи марди худ кишт карда ва чорводори карда ва фарзанд бузург кардаанд. Холо ки замона нав шуда мо чаро бояд кухна бошем? Он кадар кухна ки дигар хофизаи чомеъа низ онро дар ёд надорад ва мачбур аст аз кишвархои хамсояи истибдодзада карз бигирад. Аз навъи хичоб гирифта то одоби муошират.
Магар одобу муоширати точиконаи мо чи камие аз муоширати араби ё покистони дорад?

Ба назари ман факр ва тангдасти он эътибор ва солории мардонро ки дар кадим буда аз байн бурда. Хатто баъзе расмхо ва одобхои хуби мо точиконро низ аз байн бурда ва оне хам ки мегуянд гурусна дин надорад ва расму одоти куханро низ аз фарти факр наметавонад ба чо биёрад то хадде дуруст аст.

Аз дустон маъзарат мехохам ки ин навиштаи болоро бо забони англиси мунташир мекунам. Ин навиштаи тулонии веблогии ман дарбаргирандаи хамин чанд истилохест ки барои як навчавони камсини урупойи бо як нигох мефахмад ки манзур чист. Аммо мутаасифона барои мо точикон ин истилоххои конуни хануз дар чомеъа дуруст муъарифи нашуда ва на хама онхоро медонанд. Аммо писари хурдсоли хамсояи ман дар Холланд мефахмад ки манзури ин акс чист ва ниёз ба ин хама нваиштан нест. Бо ин ки бо забони модариаш навишта нашудааст.

Гохе шунидаам ки бархе аз точикон сарзамини худро чузъи чахон намедонанд. Инро борхо ва борхо шунидам ки  мегуянд гарб фарк дорад ва Гарб ё Габр аст ё сарвати бештаре дорад… ки хама бахонахоест барои тавчехи танбалихо.
 
Ман гарбзада нестам мисли хамон ки ватанзада хам нестам ва игрокгар ва ё бебахона худнамову азхудрози хам нестам. Хамаи хубихо ва бадихоро дар хама чойи дунё мебинам ва ба хуби метавонам бигуям мо бояд хануз бисёр омузем, чи аз хамсояи наздик ва чи аз хамсояи дур.

Аммо хайф аст ки мо гохе бедалел аз худрози хастем ва гохе бо хамсояхо душманем ва урупойихо низ гохе аз нигохе баъзе аз хамватанон "габр" анд. Яъне хамаи роххои омухтан аз тачрубахои дигаронро бастаанд ва карор доранд то абад дар хамин "бихишти ватании" худ кайф кунанд.

Аммо вокеъият чизи дигар аст. Онхое ки чашму гуш мебанданд ва аз омухтан ва пешрави мехаросанд хатман дар тагйироти ояанда манфаате барои худ намебинанд. Ва ба хамон нони хушки худ мехоханд басанда кунанд. Аммо онхое ки мехоханд омузанд, пешрафт кунанд ва аз дигарон биомузанд миллионхо нафаранд ва хатман муваффак хоханд шуд ва дигаронро низ бо худ хоханд бурд.

Аслан намехохам чомеъа садамадида ва тоза аз чанг сарберун задаи точикро ба хубу бад чудо кунам. На ин касди ман нест. Касди ман сухан аз баробарист. Баробарии зан ва мард ва шарафи инсонии мо хама баробар аст ва ба хеч чизе махдуд намешавад. На ба бозуи мардони варзишгор ва на дарозиву кутохии…..

… ادامه نوشته

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8