February 21, 2005

دانشگاه
دختری
سر صبح
با نگاه شاد
خواب های شیرین خویش را
به زبان می آرد
و جوانی
از فراز پنجره های تنگ خوابگاه
اوتومول های خوشرنگ سفیران خاریجی را
در خیابان های شهر خویش
می شمارد...
و سکوت
و سخن
و نسیهت
و پند
و آرزوهای گوم شده
در دود خوشبوی سیپند
و پنجره
و سرما
و همان اوستادی که هنگام درس
از ره مهر می گوید مودام
که سواد این روز ها
جاده ی سبزیست که 
به سیاهت 
برساند
 کسرا.

به دانشجویان دانشگاه سمرقند می اندیشیدم و زمان دانشجویی خویش را به یاد می آوردم، وقتی خواستم چیزی بنویسم در این شکل به قلم آمد. احساس نستالجیک خویشرا نتوانستم پنهان کنم. در قریبی این حس میغ آمیخته ی پزمانی ودلتگی هم ضعف و هم زیب انسان است به نظرم.
 


Posted by shahzoda at 02:18 AM | Comments (0)

February 17, 2005

February 14, 2005

February 10, 2005

Муйсафед шуди охир эй барф то саранчомам чунин диди...
photo from BBC Persian online
این برف دومتریی که در ایران باریده است مرا به یاد شعر فروغ آورد که جنین شروع می شود:
موی سفید شدی  آخر ای برف
تا سر انجامم جنین دیدی...

Posted by shahzoda at 11:37 PM | Comments (0)