***
در چشمان پنجره
با ران می لغزد
و گلدان رنگباخته ی
گل های پژمورده ی خویش را
سخت در آغوش گرفته است.
روز دیریست رفته است
در قلب تاریک شب
شمعی می سوزد
و
روباهی می نالد.
***
در تيرگي شب فرصتي خواهم داشت تا به روشنايي بامداد بيانديشم و اگر دورش يافتم به اميد ديدارش تا ابد خواهم خفت.
Posted by: mahjoob at January 11, 2005 09:54 AM