January 10, 2005

*** 
در چشمان پنجره
با ران می لغزد
و گلدان رنگباخته ی 
گل های  پژمورده ی خویش را
سخت در آغوش گرفته است.

روز  دیریست  رفته است

 در قلب تاریک شب
شمعی می سوزد
 و
روباهی می نالد.

*** 

Posted by shahzoda at January 10, 2005 05:10 PM
Comments

در تيرگي شب فرصتي خواهم داشت تا به روشنايي بامداد بيانديشم و اگر دورش يافتم به اميد ديدارش تا ابد خواهم خفت.

Posted by: mahjoob at January 11, 2005 09:54 AM