November 7, 2008

خورشید هم از زمانه رفت

خورشید هم از زمانه رفت. و معصومه که پاسبان بی طرفی و معصومیت زمانه بود، رفت.

 این جا خیلی تاریک است دوستان. بیشتر از این نمی توانم گفت. زور پرزور از کار درامد
از سیاست کریموف در ازبکستان نترسیدم اما از زورآوری در زیر ابروی ملکه هلند  می ترسم. می ترسم از این که باورم شود آزادی دیگر آزاد نیست حتا در قلب اوروپا.
چند هفته است که روح و روحیه کاریم را در کانال های آمستردام روانه کرده ام.
 
این نامه کوتاه را به شیشه ای  جا می کنم و به دریا می اندازم. شاید کسی به داد ما برسد و صدای ما شنیده شود..


November 7, 2008 6:40 PM
Comments

shoma dar zamaaneh hastid hanouz ya shoma ham raftid?

Posted by: KIA at November 7, 2008 9:20 PM

دراین زمانه
به هر بهانه
نه تو بمانی
نه من بمانم

Posted by: شهزاده at November 7, 2008 10:12 PM

روز ها در پی هم می روند و من رنجیده تر و تنهاتر احساس سکوت می کنم.
دوستانم. دوستانم و دوستانم

Posted by: اردوان at November 8, 2008 2:08 PM

سلام .شهزاده جان زیاد به خودت سخت نگیر ! این غربی ها تنها به منافع خودشان می اندیشند به دیده برده و خدمتکار به شرقی ها نگاه می کنند تا زمانی که جامی را مفید برای منفع شان تشخیص می داد به او اجازه ماندن دادند و حالا هم او را اخراج کردند چرا که یکی دیگر ممکن است بهتر به آنها خدمت کند.

Posted by: علی at November 8, 2008 3:17 PM
Post a comment









Remember personal info?










Free counter and web stats