May 12, 2008

کتاب برای تاجیکان سمرقند

دوستان سمرقند، از نوشته های امید وار کننده و گرم شما صد امید من هزار شد.
آنانی که دوست دارند برای تاجیکان سمرقند کتابی از طریق پوست بفرستند لطف کنند به ایمیل شخصی من بنویسند:
nshahzoda@gmail.com

آدرسی در سمرقند خواهم داد که می توانند به آن بفرستند، تا ببینیم این راه جواب خواهد داد یا نه.
تا زمانی که من در سمرقند بودم، مجله بخارای علی دهباشی همیشه بدون مشکلی دست رس من می شد.
هنوز نیز تنها ادبیاتی که از ایران و یا دیگر کشور های فارسی زبان به دست تاجیکان سمرقند می رسد همین مجله بخارا است با پشتکار و محبت علی دهباشی که من به عشق او نسبت به سمرقند وبخارا ایمان آورده ام.
عباس معروفی نیز با دست دوستان مقیم آلمان چند نسخه  از نوشته های ماندگار خود و نویسندگان دیگر ایرانی را روانه کرده اند
همین طور رایزن فرهنگی آن وقت سفارت ایران در تاشکند آقای خدایار نیز مارا با لطف خود اه اشعار و ادبیات معاصر ایران بیشتر آشنا کرد.

این تعداد می تواند بیشتر باشد که در راه زنده نگه داشتن زبان پارسی در سمرقند و بخارا عملی و تاثیرگزار باشند.

صد سپاس،
شهزاده سمرقندی

May 12, 2008 12:07 AM
Comments

سلام
من می خواهم برای ادامه تحصیل به تاجیکستان بروم.دارم نوشتار تاجیکی یاد می گیرم که به نظرم ساده و جالب است.شما در ازبکستان زندگی می کنید؟راستی من شعر می گویم این آدرس وبلاگم که شعرهایم در آن است.نظرتان را بگوییید
www.saeed23.blogfa.com

Posted by: saeed_taheri at May 14, 2008 6:15 AM

شهزاده گرامی سپاس از اين نوشته

خواهش می کنم آن نشانی در سمرقند را برای من هم بفرست تا به همراه با دوستانم کتاب هايی بفرستيم

با ارج
داريوش

Posted by: Dariush at May 16, 2008 12:43 PM

خانم محترم، دیروز از سفر 18روزه ازبکستان بارگشتم که باز هم مثل دفعات پیش عالی بود. پیشنهاد شما در باره ارسال کتاب به آدرسهایی که خودتان میشناسید( این مهم است) ، اقدام بسیار صحیحی است. اگر نتیجه از این راه مثبت بود( که انشااله اینطور خواهد بود) ، باید فکر کرد که چگونه میشود آنرا توسعه داد. بهر حال من با کمال میل حاضرم و جهت کسب آدرس،برای شما ایمیل هم خواهم فرستاد. منتهی امیدوارم که این بار بر خلاف سال گذشته بی جواب نماند. البته بد نیست اینجا هم بنویسید که چه نوع کتابهایی اولیت دارند. فرستادن کتاب را به همه هموطنان از همینجا توصیه میکنم. با آنچه من در ازبکستان دیدم وشنیدم این یک قدم کاری و مثبت است.
اگر عمری باقی بود، آخر زمستان که بخاطر تعطیلات وقت بیشتری دارم، برداشتهایی را که ضمن پنج سفر به ازبکستان داشتم خواهم نوشت، شاید کمک یا تشویقی باشد برای مسافرت باین کشور و دیدار با نیمه دیگر که از لحاظ خط و ادب فارسی متاسفانه تبدیل به پیکر نیمه جانی شده و اگر کسی خودش را در قبال این فرهنگ موظف میابد؛ باید امروز دست بکار شود. خواندن کتابهای ارسالی در ضمن باعث خواهد شد که لا اقل عده ای بتوانند صدها و یا اگر حمل بر اغراق نکنید هزاران بیت شعر فارسی را که در عمارات ( منازل و مدارس قدیمی ، کاخها و..) نوشته شده و یزعم جوانترها و رهبران توریستها ایات قران و عربی هستند (!!) را بخوانند. عرایضم را با چند مثال از این اشعار پایان میدهم و با یک پیام خودمانی یرای ایرانیها--> بچه ها اوضاع خیلی وخیمه، بجنید که خیلی دیر شده؛ سعی کنید بهر طریقی که میتوانید این موضوع را به بحثهای فرهنگی در وبلاگها ، روزنامه ها و سخنرانیها... بکشید. همه ما بفرهنگ فارسی مدیونیم. چشم رودکی و فردوسی و حافظ وسعدی به دست شماست.
مثالها
در ایوان یک خانه قدیمی سمرقند (محله مشگل گشا) که درش نیمه باز بود خواندم
خدایا بانی و اولاد بانی/ نبیند روی غم جز شادمانی
ولی صاحب خانه حتی نمیدانست که این شعربفارسی است ؛ و فقط میدانست که به دستور پدربزرگش(بانی خانه)نوشته شده.
در کاشیکاری یک خانه قشنگ که مخروبه شده بود( وقطعا تا سال دیگر وجود ندارد) در بخارا خواندم
این عمارت بدین صفا و بها/ خوش نشیمن برای ساز و نوا
در اطاق مهمانخانه کسیکه از کوچه ما را بچای دعوت کرد خواندم
چه قصر دلگشا در بلده بخارا شد/ فرحبخش عجب زینرو بهر تماشا شد
شگفته هر طرف گلها بدیوار بلند آن/که بهر خرمی عیش جهان این مهیا شد
الهی پر ز نعمت باد دایم این نکو منزل/ بعصر دولت شورا این تعمیر زیبا شد (شاید پدر بزرگش توده ای بوده)
در ویلای یک شاهزاده روسی که از مسکو به تاشکند تبیعد شده بود خواندم
دنیا بمثال یک سرای دور دست/...
بر در چوبی مدرسه میر عرب در بخارا نوشته
در این مقام فرح بخش هرکه منزل کرد/مراد خویش از این آشیانه حاصل کرد (نصفش پاک شده)
و عجیب آنکه بر سر در قصر خدایارخان در ققند (وادی فرغانه) نوشته بود
خداوندا بگردانی بلا را/ ز آفتها نگهداری تو مارا
بحق هر دو گیسوی محمد/زبون گردان زبردستان ما را
این دستدوخته برای پیشانی بند دختری را در موزه لباسهای بخارا دیدم ؛ تجسم آنرا بخودتان محول میکنم
ای لب تو قند ، دهانت گلاب/ لاله ز رخسار توشد در حجاب


Posted by: massud at May 17, 2008 9:06 PM

سلام
دوست گرانقدر كتابهايي را كه گفته بودم،برايت گرفته ام. منتظر آدرس پستي هستم كه بفرستم.زودتر برايم
ايميل كن لطفا. باسپاس و بدرود.

sepas az shuma,
email ferestadam,
samarqandi

Posted by: lallebazri at May 18, 2008 7:56 AM

چه گونه فارسی زبانان ازبکستان در برابر آسیمیلاسیون فرهنگی مفاومت نکردند؟ من آنان را مقصر می دانم. به هرحال اقدام خانم شهزاده در این باب قابل ستایش است. دست شما درد نکند.

Posted by: مانی at May 21, 2008 5:27 PM

دوستان ! مازیار هستم با تاسیس وبلاگ انیرانیان www.aniranian.blogfa.com

Posted by: مازيار at May 22, 2008 5:50 PM

بانو سمرقندی درود
هنگامیکه این پستتان را خواندم بسی شادمان شدم .
با اجازه ی شما ، بنده نیز در تارنگارم این پیام شما را چاپ خواهم کرد . به این نشانی ایمیل شما ، میل خواهم زد .
ای کاش می نوشتید که بهتر است کتاب ها در چه باره ای باشند
بنده به کتابخانه ها و کتابفروشی های شهرمان هم سری خواهم زد و به آنها هم خواهم گفت که به هم میهنان ما در ازبکستان کتاب هدیه کنند .
بی گمان خواهند پذیرفت .

Posted by: mohammadhosein nezhadaria at May 22, 2008 8:14 PM

شهرزاد جان
من هم هر کاری از دستم بر بياد انجام ميدم
و می توانم تعدادی کتاب تهيه کنم
اما دو تا مطلب هست
اول اينکه چطور ميشه اون کتابها را به دست اهلش رساند.
دوم اينکه اينکارا زياد فايده ندارد .
شما عزيزان يا دوستانتون که در ازبکستان هستند بايد يک نهادها و ان جی او هايی ايجاد کنند برای سازماندهی اين کارها در داخل
می دونم سخته
اما کمتر تحريک کننده هست و عملی تر
در هر حال من هم حاظرم

Posted by: faryad at May 23, 2008 8:32 PM

بیست سئوال

یار تاجیکی من کوه تیان شان کجاست؟

قورمه ،آلای ، باباتوق، زرافشان کجاست؟

یارتاجیکی من سرسرک،وخش،جیلانتاق،کجاست

آق داغ،هم قره داغ،تره کلیتاق کجاست؟

یار تاجیکی من سیر و قره دریا کو ؟

از آرال می پرسم پس آمو دریا کو ؟

گرم چشمه چه خوشست کلتوچ و یوراز خوشست

شاهمیری به کجاست ؟خواجه دلبازخوشست

باد فرغانه هنوز میوزد آیا آنجا؟

دل سردم توبگو می پزدآیا آنجا؟

بزکوهی وپلنگ ،تذرو وگرگ وگراز

می چرند در دل جنگل و صحرای تو ناز؟

یار تاجیکی من تاجک و تازیک چه است؟

تات و اوگانه و سرت ،یا همه تاژیک چه است؟

پارسی وان همان لفظ میان من وتوست؟

تاج تاجیک سر یار ، بیان من وتوست ؟

سغدی و ماد وسکاها، خوارزم

کو کجایند که بتازندبه دشمن در رزم ؟

خط سیرلیک همان فارسی نیک بود؟

یا که خط یک هنرست و هنرت نیک بود؟

دینتان چیست مسیحی و کلیمی ،اسلام

یا که زردشتی وپاکی و روانی کلام ؟

از مهستی خجندی خبری هست بگو ؟

احمد اف را چه خبر هست بگو ؟

کمال عینی و غفور اف ،خوش باد

فطرت ومیر شکراف، خوش باد

لایق شیرعلی لایق هردل بادا

صابر و نذری مازنده محفل بادا

دور بادا نظر وچشم بد از هر تاجیک

یار تاجیکی من یار من است هر تاجیک

من ،جوادی ودلم تاجک بی سر گشته

یار تاجیکی و این دل چه شود سر گشته

Posted by: حسین جوادی at May 26, 2008 4:00 PM

ایران

گفتم شبی به کوروش هوشیاریت نهانیست

گفتا شعور تنها ، تنها من ایران است

گفتم نشان تو دانی آنرا که آسمانیست

گفتا نشان بالا سر تا تن ایران است

جهانیان بدانند هر جا که یک ایرانیست

ایران رسیده آنجا ،آنجا تن ایرانست

گفتم به زردشت پاک آئین ما ایران است

گفتا محمدی باش ، جان تا تن ایران است

گفتم به آسمانها ،احمد چه گفت به معراج

گفتا که مهدی ما، ماوا ، تن ایران است

گویم به جبرئیل این ، این ملک را نگهدار

گوید که ملک مهدیست ،تنهای من ایران است

هان ای ملک ، اسرافیل ،ایران را صدا باش

گوید صدای حق را آوای من ایران است

گویا که میکائیل ، بشنیده این سخن را

گوید تمام نعمت در جای من ایران است

گویم به عزرائیل دشمن چه گوید اینک

گوید تمام عزت بر پای من ایران است

ایران همیشه جاوید ایران همیشه آباد

ایران آسمانی رویای من ایران است

ایران ، با علی خوش ، ایران ویا علی خوش

مولای گوید اینک زیبای من ایران است

گفتم شبی به کوروش هوشیاریت نهانیست

گفتا شعور تنها ، تنها من ایران است

Posted by: حسین جوادی at May 26, 2008 4:02 PM

ترا من دوست می دارم که تاجیک سمرقندی
مبادا نازنین دل که که این در را تو دربندی
مشو نومید از کردار آنانی که لفظ ما نمیدانند
زبان فارسی شیرین بسان آنکه میخندی
بگو بامغرضان دل مریض ای جمله بد خواهان
بدون گوهر معنی بدون فارسی چندی؟؟؟؟؟

Posted by: حسین جوادی at May 26, 2008 4:17 PM

سلام همسایه!
نوشته هایتان را می خواندم دیدم جایی طلب کمک برای طراحی خانه مجازی ات کرده بودی..؛ حالا یکسال است که من هم دچار همسن مشکل ام! برایم می گویی چه کسی صفحه آرای خانه ات شده؟ به این زیبایی...

Posted by: نرگس at May 27, 2008 7:40 PM

عید نوروز


دوش پرسید دلم


ز اوستا حرفی


که چه می گفت زردشت


آن سپید برفی ؟


گفت زردشت مرا


ماه فر وردین است


فرورش پرورش است


پرورش در دین است


روز گر روز نو است


معنیش توبه بود


چون طبیعت برگشت


زایشش توبه بود


سردی روح بنه


سوشیانی میباش


گر زمینی هستی


آسمانی می باش


سوشیانت است مسیح


سوشیانت است مهدی


ماه فروردین است


توبه را آئین است


دیده را باز بکن


زندگی شیرین است


برو دیدار پدر


مادرت را بنگر


همه خویش ببین


بگذر نیک گذر


گفتم این نوروز است؟


یا عمو نوروز است ؟


گفت عمو کیست عمو؟


روز نو نوروز است


گفتم آن دف چه بود ؟


رقص آن مرد سیاه ؟


گفت دفش را برگیر


بنه اخلاق سیاه


دف به آئین تو هم


مایه شادیهاست


یا محمد تو بگو


دف، تو را بازیهاست


دف وکف هر دو بزن


گرم کن فصل گل است


هر دلی منتظر است


گل بیاید چه گل است


گل تماشایی وما


همه مشتاق گلیم


گل هستی چو شکفت


ما همه غرق گلیم


گفتم آتش چه بود ؟


گفت یعنی که بسوز


گفتمش یعنی چه ؟


گفت با نور بساز


گفتمش نور چه است؟


گفت انرژی، گرما


چه مرا سود دهد ؟


برهی از سرما


گفتم این سردی چیست؟


گفت جهل است وخطا


ضد این سردی چیست؟


رفتن راه خدا


کو خدای تو کجاست؟


در دل هر آرام


من و را می بینم ؟


گفت آرام آرام


توبه کن در ره دین


استقامت می کن


در رهش ثابت باش


هم محبت می کن


با بدان نیک بجنگ


جنگ کفر وایمان


کاوه ها در راهند


با درفش قران


همه را می بینی


دیده ات را واکن


چون نشستی با او


یادی ام از ماکن



Posted by: حسین جوادی at May 29, 2008 1:57 PM

سلام.
کار بسیار با ارزشی هست من در شهر اصفهان هستم
خوشحال میشم ادرس بدید تا کتابهایی ارسال کنم.
البته بگید کتابها در چه موردی باشه.

Posted by: alireza at June 6, 2008 4:56 PM

خوشابحال شما باد كه در سمرقنديد

Posted by: طبرستان at June 23, 2008 9:32 AM

آفرین بر این همه توجه و کوشش شما.
من دانشجویی هستم که کمی زبان روسی میداند. چه کمکی از دست من ساخته است؟؟
((فرستادن کتاب از راه پست! ، میشود بیشتر توضیح دهید؟؟ ... مگر تاجیکان دستخط ما(نیاکان) را میتوانند بخوانند؟؟))

Posted by: مسعود at June 24, 2008 7:50 PM

درود بر شما دوست پارسی زبان
از آشنایی با شما بسیار خوشحالم
پیروز و سربلند باشید

Posted by: at June 28, 2008 4:37 AM

از نوجوانی نام سمرقند و بخارا حسی ناگفتنی به من میداد و هم اکنون از شنیدن نا آنها غصه‌ام میگیرد.

فرهنگ ما باز هم چون گذشته به خطر افتاده، باید کاری کرد.

زنده باشید.

Posted by: علی at June 29, 2008 4:08 PM

از نوجوانی نام سمرقند و بخارا حسی ناگفتنی به من میداد و هم اکنون از شنیدن نا آنها غصه‌ام میگیرد.

فرهنگ ما باز هم چون گذشته به خطر افتاده، باید کاری کرد.

زنده باشید.

Posted by: علی at June 29, 2008 4:11 PM

از نوجوانی نام سمرقند و بخارا حسی ناگفتنی به من میداد و هم اکنون از شنیدن نا آنها غصه‌ام میگیرد.

فرهنگ ما باز هم چون گذشته به خطر افتاده، باید کاری کرد.

زنده باشید.

Posted by: علی at June 29, 2008 4:16 PM
Post a comment









Remember personal info?