دفعه قبل که از احساس عصیان دوستی خود گفتم، یکی از دوستان آمد و گفت: می بینم شبیه من فکر می کنی و می نویسی. دیروز که از این مزخرفات حل مسائل نوشتم، یک دوست دیگر آمد و گفت، مشکل وجود دارد، چرا می گویی وجود ندارد.
باور کنید منظروم شما و افکار نوشته های شما نیست. منظروم کنار هم گذاشتن این دو مشکل بود: گوم کردن تمام مدرک در سفر و دریافت خبر این که پدر سرطان پوست دارد.
از این جاست که می گویم همیشه چیزی هست که معیار ارزش و بزرگی و کوچکیی ماجرارا می سنجد. منظور این است که این ارزش سنج خودرا اگر بالا تر ببرید به واقعیت نزدک تر می شوید. منظروم شما نیستید. مخاطبم شما نیستید. انگار فکریست که بلند به آن اندیشیده باشم.
همیشه چیزی هست که شما نمی دانید و همیشه فکر می کنید می دانید. این از آن مشکل هایست که وجود ندارد و از این جاست که حل آن مشکل تر از هر مشکلیست.
من خیلی چیز هارا از کسان دور برم آموخت ام و می آموزم و خود بینانه دور کسانی گشتم که بتوانم چیزی از آنها یاد بگیرم. خوش بخت ام از وجود هر شخصی که توانسته به من چیزکی بیاموزد. ولی روز های آخر احساس بد تنهای دارم. به شما هم ربط ندارد. باور کنید که این یک چیز درونیست.
دنبال مسئله ای می گردیم که نیست. وقتی مسوله واقعی پیش میاد، دست و بال می زنیم که حل کنیم، اما مشکلات دیگری را ایجاد می کنیم. مشکلات را روی هم میذاریم و احساس می کنیم که خسته ایم وتوان حل آنرا نداریم و بی خیال میشیم.
مشکلات فراموش می شوند و آهسته-آهسته درک می کنیم که مشکلی در کار نبوده. وقتی مشکل های کلان تری از راه می رسند، فکر می کنیم که دیگر هیچ وقت بخت یار مان نخواهد شد، اما مشکل کلان تری پیش میاد و می بینیم که چه قدر توانمندیم برای حل مشکلاتی که هیچ وقت وجود نداشتنند.
زمان ذهن مانرا شوسته و ما با نگاه تازه به اطراف نگرسته یم.
اما نمی گویم که مشکلات را به دست زمان بسپارم، بلکه حرف ام این است که سخت ترین و مشکل ترین مشکلات دنیا آنیست که وجود ندارد. چن راه حل این نوع مشکلات تنها زمان است. از این جاست که اندیشه های غیر واقع بنانه همیشه باعص اقب ماندگی اند.
اگر کسی به من گفت که تو را خدا این قدر سیگار نکش، ده برابر بیش تر می کشم. اگر کسی گفت تو را خدا موی هایت را کوتاه نکن من به همین چهره تو آدت کرده ام، دل ام می خواهد که موی هایم را از بیخ بتراشم. چرا؟ چرا من هنوز در سی و دو ساله گی شبیه نو جوانان اسیان گر رفتار می کنم؟ چرا من آدت کرده ام که آدت نکنم؟
استثنا: آدت هارا با عین بخوانید
استثنا 2: اسیان را با عین و صاد بخوانید
اگر باز هم هست لطف کنید در عادت شکنیی من کمک کنید.