October 26, 2007

I Am On Writers Block


It's been long since I can not write a single sentence. I am waiting for a shock to get back to writing.
I don't  know why this happens to me once in while. If you have the same feeling, you can open this link and see why it happens.

By the way, what do we call it in Persian or what is the best translation of "writers block" ?

October 23, 2007

The Sand And The Sound Of Kitaro

October 19, 2007

جای من خالی




با یاد وطن در یوتیوب گشتم تا به این جشن جوانان تاشکند و نمایش مود لباس تابستانی ریسدم. واقعا جای من خالی ست بین شان. شما می دانید که من در این کشوربیرنگ چه کار می کنم؟ گاهی یادم میرود که چه... اما کاش می توانستم در این خاک عزیز زندگانی به سر برم و نیازمند چیزی نباشم. اما صد افسوس که چنین نیست. و خیلی چیزهای دیگر که نیست. اما دلم تنگ است. برای دیسکوی سمرقند و اکوا پارک تاشکند. ولی چرا نمی ورم نمی دانم. هنور دلتنگی هایم یک خواهش گنگ و گم نام اند که برایشان عنوان و کاتیگاری پیدا نگرده ام.   

October 16, 2007

دو سه روز در نمایش گاه کتاب فرانکفورت




نمایشگاه کتاب  فرانکفورت از 10 تا 14 آکتابر ادامه داشت. از روز دوم توانستم در آن شرکت کنم. بسیار دیدنی و جالیب بود. چونان جالیب و دیدنی بود که حتا از در خانه جای کزاشتن کیف آرایشم هیچ  نگرانی نداشتم. درواقع برایم مهم نبود که با چه صورتی در جمع حاضر می شوم چون دلم شاد بود و دیدنی چونان زیاد بود که زمانی به این چیزهای کمارزش وقت نداشتم. هرچند در یک روز معمولی امکان ندارد که بدون آرایش به کوچه بروم.
نگاهم از کتاب به کتاب می رفت و از غرفه به غرفه دیگر قدم می زدم. و اگر دوربین فیلم برداری دستم نمیبود ترجه می دادم گوشه بشینم و کتاب بخوانم.

به زودی در سایت رادیو زمانه از این تصویر ها خواهید دید. اما غرفه ازبکستان برایم شرم آور بود. هیچ کتابی نداشت که بتوانم بخرم. هیچ کتابی به جز کتاب های بدسیفت درسی برای کودکان مدرسه. ولی نقشه ازبکستان را خریدم تا به دیوار خانه آویزان کنم و به خط های آن خیره شوم. خط های که مرز شهرهای عزیز وطن را پیش نظرم می آورد.

با دوستان کهن و جدید ایرانیی خود دیدار کردم و چند دوست دیگری هم از بخش ارمنستان و گرجستان پیدا کردم. بسیار گشتم تا مطمین شوم که هیچ نماینده ای از افغانستان و تاجیکستان در این نمایشگاه حضور نداشت. و راست می گفت مهماندار. هیچ نماینده ای از این دو کشور عزیز حضور نداشت. لابود برایشان گران است خرج راه و یا شاید کتابی برای ارزه بینلمللی نداشتند. 

  بخش ایرانی ها فعال به نظر می رسید اگر آنرا  با کشورهای گرجستان و یا ارمنستان مقایسه کنم. اما اگر آنرا با کشور ترکیه و یا چین مقایسه کنم هنوز راه درازی دارند تا به این کشورها برسند. از خانوم لاهیجی که تازه با این کس در آن این نمایشگاه آشنا شدم، بسیار خوشم آمد. زنی روشن فکر و روشن بیان است. کمتر کسی را دیدم هم روشن فکر باشد و هم روشن بیان. به نماندگی از ناشیران و زنان فعال ایران خانوم لاهیجی بسیار نظررس بود و وزیر خاریجه آلمان که از غرفه های کش.ر ها دیدار می کرد در غرفه خانوم لاهیجی بیشتر ماند تا با او حرف بزند. چون از گفتار خانوم لاهیجی در روز افتتاهیه نمایشگاه تحت تاثیر قرار گرفته بود.

خوب، تا سال آینده منتظیر می مانم تا ببینم که چه تغیراتی در این غرفه ها و یا نوع ارزه کتاب های این کشورها و کشورهای غایب و جدید روخ خواهد داد.

October 6, 2007

Аз нигох хушам омад!

نیگاه هفته نامه تاجیکی

از نیگاه خوشم آمد! این هفته نامه غیردولتیی تاجیکی در چند شماره خود رهبران دولت های مشترک المنافع را در قالب فتبال بازهای دراورده است، که در
حال همله به همدیگر هستند اما به روی خود نمی آورند. برای من تاجیک جالیبی کار در این جاست که بی بی سیی ازبکی این تصویرهارا با شرح کامل در سایت خود نشر کرده است. این یعنی مطبعات تاجیک با آن همه درگیریهای خود باز هم بالا تر و آزادترو با جرعت تر از مطبعات ازبک استد. ای کاش یا ازبکی و یا تاجیکی را می خواندید ومی فهمیدید و  از طنز زیرنویسهای این عکس ها لذت می بردید.

به هر حال به این جا سری بزنید