می روم
در آغوش جنگلای وحشی پنهان شوم
می روم
در پای سبز زندگانی تکیه می دهم بی پروا
می روم
تابه دستان کوچک کودکی ده ساله گریه کنم زار-زار
می روم
با لهجه بادهای ره گزر آشنا شوم
می روم
همسان رودخانه ها خوانا شوم.
بلبل گفت: خس و خاشاک وطن از تخت سلیمان بهتر است. سلیمان آزادش کرد و دنبالش رفت تا ببیند که چی جایست بهتر از تخت او. بلبل کنار جویبار روی شاخه سبزی نشست و شروع کرد به آواز خواندن.
در کنار پنجره نشسته ام و به باران هلند با لذت ده برابر نگاه می کنم. من یک پرنده آزادم کنار پنجره باز، ای سلیمان!
اعتصاب سخن دیگر معنی ندارد. با یک پیاله شراب روزه خودرا شکسته ام.