June 18, 2007

تا دو هفته نیستم

می روم 
در آغوش جنگلای وحشی  پنهان  شوم
می روم 
در پای سبز زندگانی تکیه می دهم بی پروا
می روم
تابه دستان کوچک کودکی ده ساله گریه کنم زار-زار
می روم
با لهجه بادهای ره گزر آشنا شوم
می روم
همسان رودخانه ها خوانا شوم.

 

June 14, 2007

دیگر آزادم آزاد آزاد

بلبل گفت: خس و خاشاک وطن از تخت سلیمان بهتر است. سلیمان آزادش کرد و دنبالش رفت تا ببیند که چی جایست بهتر از تخت او. بلبل کنار جویبار روی شاخه سبزی نشست و شروع کرد به آواز خواندن.

در کنار پنجره نشسته ام و به باران هلند با لذت ده برابر نگاه می کنم. من یک پرنده آزادم کنار پنجره باز، ای سلیمان!
اعتصاب سخن دیگر معنی ندارد. با یک پیاله شراب روزه خودرا شکسته ام.