خیلی دنبال عکس خوب گشتم، یعنی یک ساعت و هفتده دقیقه. همه جارا گشتم حتا فایل های قدیمی عکس هایم را ورق زدم. اونی که می خواستم پیدا نشد و تصمیم گرفتم، یعنی مجبور به این تصمیم شدم که این سال را صاف و آسان شروع کنم که مثل سال گزشته میانشکن نیاید.
اما سال گزشته سال خوبی بود. به هر حال دست خالی از آن رد نشدم. خیلی چیز ها آوردم با خود و خیلی چیز های دیگررا جا گزاشتم. مثلا دو دندان عقل از دست دادم و با سینوزیتس یا به قول پزشکان ورم سینوس ها آمدم به سال نو. انگار با این حرف ها گفتنی ام که جوانی و سرحالی را هم جا گزاشته ام.
ولی می دانم که کافیست یک بار از زیر دامان درخت پرشکوفه فروردین گذر کنم دوباره زنده خواهم شد دوباره خودم خواهم شد.
امروز یکی از رفیقان گفت: اگر خودم نمی بودم خوب گریه می کردم. من به او گفتم: خودت باش و گریه کن.
به همه دوستان آرزو می کنم که خودشان باشند چه در گریه و چه در خنده هایشان.
یک دوست دیگرم همیشه به خودش می گفت: -I'm not my type
به آن دوستم و خودم آرزو دارم که تیپ خودمان باشیم اقلا بدانیم که از اون تیپ مورید نظر خودمان خوشمان می یاد یا نه.
شمارا نمی دانم اما من این سال را هم با امتحان و تجربه خواهم گذراند.