December 22, 2006

پنج چیزی که نباید گفت

1. در کودکی همیشه از دستشویی مادربزرگ می ترسیدم.  بعد تر از این خاب های می دیدم که وقتی به مادرم تعریف می کردم از ترس لبش تبخال می زد و مرا دو دفعه هم بدون این که به من بگوید نزد روان پزشک بورده بود. 

خاب می دیدم که از تمام بدنم مار های سیاه و سفید روسته اند و فکر می کردم از جایم بجونبم مرا می خورند و تا صبح بیدار و بیحرکت می ماند تا نور به دادم برسد. و از این بود که همیشه پشت درخت یا گوشه بام مادربزرگ دست شويی من بود.

2. اما دیرتر از پشت درخت به عنوان جای خوب و پناهی استفاده میکردم برای بوس و کنار با دوست پسران دوران مدرسه.
 یک دفعه وقت بوس و کنار با وهاب دوست پسر دوران نورسی که همکلاسی برادرم بود و هر دو تمام تلاش می کردیم که برادرم از این رابطه ما بوی نبرد. یک روز بهاری پشت درختی بوس و کنار می کردیم که پولیس محل مارا گریفت و تهدید کرد که به پدرم خواهد گفت. من بیشتر از همه نگران دوستی برادرم با وهاب بودم تا پدرم. پدرم از خدا می خواست که من با وهاب ازدواج کنم و یکی از پنج دختر از سرش کم شود.
خلاصه، من و وهاب اولین رشوه عمرمان را به این پولیس دادیم. فکر کنم وهاب چندین بار دیگر هم به این پولیس پول و به قول تاجیکان پاره داد، تا دوستی اشرا با برادرم حفظ کند. و کرد.

3. دوران دانشجوی دو دوست پسر همزمان داشتم و داشتم فکر می کردم که کدام بهتر است برای رابطه درازمدت که هر دو از دیگری آگاه شدند و من مجبور شدم که هر دورا ترک کنم. یکی ایتالیايی بود و دیگری ایرانی.

4. ماجرای نجات پیدا کردنم از بکارت هم از این ناگفتنی هاست. خواهر از من دو سال خورد ازدواج کرده بود و نه ماهه حامیله بود. و هی به من طعنه می زد که هیچ چیزی از زندگی نمیدانم و چرا به او پند و نصیحت می کنم.
همین زمان جنگ و دعوا ها با دو دوست پسر ام هم بود. و من با کمال راحتی در یکی از شب نشینی ها زشت ترین جوانمردی را انتخاب کردم و به اتاق خود آوردم و بلا به پس بکارت!

همه می گفتند چرا اون با این قیافه، وای از چی چیز این خوشت آمد. و من با کمال پررويی گفتم از صدایش و واقیعن از صدایش خوشم آمده بود و این که سر شام چند تیکه از شعر فروغ خوانده بود. 24 سالم بود انصافن وقتش بود، نه؟ اما دیگر این جسارتم را از دست داده ام و هیچ نمی توانم تصمیم بگیرم که فرزنددار شوم. و ترک سیگار هم که خیلی سخت است.

5. همیشه عاشیق استادانم بودم. آخرینش هم همین مهدی است.

به دانستن هیچ ناگفته ها و ناگفتنی های از دوستان تلاش نمی کنم چون تا حال هیچ صریح زبانی در بین دوستان ایرانی خود ندیده ام. و هر چی که تا  حال از وبلاگنویسان عزیز خواندم رودرواسی خالی بود و یا چیز هايی را می گفتند کی چیزی گفته باشند.  شاید عاقیبت اشکاربیانی در بین ایرانیان مجازات سنگینتری دارد تابر ما تاجیکان.

اما از این دوستان می خواهم بدانم:
ماه منير، داريوش تاجيک، معصومه، ندا و سوپر استار

December 22, 2006 11:38 PM
Comments

Mind blowing! But beware, what others say about themselves must be seen according to what they consider untold not what we value as untold. In your case, I think they are not untold, they are unthinkable!!!!

Posted by: Daryoush at December 23, 2006 1:09 AM

دوست خوب,عزیز و نایده ام شاهزاده عزیز سلام.
به واسطه با وبلاگت آشنا شدم.برایم بسیار زیبا و جالب بود این شیوایی و در عین حال بی پروایی در نگارش از ناگفته ها و آنهایی که بسیاری از ما ایرانی ها برایمان رازهای مکتوم و سر به مهر است و از حیات تا مماتمان در سینه مان محبوس.واقعیت را بخواهی نمی دانم این عیان گویی نزد پارسی زبانان عزیز تاجیکمان از عدم ترس از عقوبت و باز تابهای سوی اجتماعی است یا ناشی از نوع فرهنگی که بخشی از ان به عاریت از فرهنگ باز مانده از زمان رژیم سابق به یادگار مانده است و آنچه نزد ما ایرانیان است ناشی و نشات گرفته از فرهنگ تقیه و .... بگذریم از اینها که طولانی شد. این ۀشنایی با وبلاگتان را به فال نیک می گیرم و امیدوارم که باز هم بتوانم سر بزنم و باز هم برایتان بنویسم و کامنت بگذارم و فرصتی باشد برای بیشتر بودن در اینجا.

باقی بقایت و در پناه حق باشی دوست خوبم نادیده

Posted by: علی at December 23, 2006 12:45 PM

shahzoda jon,
onchi mo eronehoro az guftane oshkor bozmedorad, na tars az daruni xudimon balki tars az bad-mardumonest ki agar chezake bidonand zud ba haremi shakhsei u tajovuz karda badnome va bi-obrui baroyash boqe meguzorand. Magar nadeded ki felmi on hunarpisha (Zuhre) ro chguna hamajo oshkor kardand.
pas khurda nagered to en mardum chunen hastand boyad ohista va orom raftu omad.
qurbonat, ashkan/sheroz

Posted by: Ashkan at December 23, 2006 12:49 PM

در نزد عامه مردم ايران آشكار گويي در اين خصوص نازيباست براي اينكه آنها را از دست ندهي تو هم اين خلق كتمان ناارزشها را از آنها فرابگير.عمل جنسي يا بوس كنار بچه گانه چيزي نيست كه ارزش خاصي داشته باشد پس در يك صفحه نسبتا فرهنگي جاي گفتن ندارد.

Posted by: mahjoob at December 24, 2006 10:20 AM

درود بر شما
اندك زماني بيش نيست كه خواننده تارنگار(وبلاگ) شمايم.اميدوارم همواره پيروز و شادكام باشيد.خوب شعر مي نويسيد.
نشاني تارنما ازآن من نيست ولي براي اينكه از آن خوشم آمد و بسيار سودمند است آنرا نوشتم:
http://www.geocities.com/parsibegoo/
براي هرچه زيباتر پارسي نوشتن ياور خوبي است.
شايد روزگاري به سمرقند بيايم تا بجويم از سمر قند را!
بدرود

Posted by: saeed at December 24, 2006 7:51 PM

درود بر شما
شكر خداي كه ديدار شد ميسر و بوس و كنار هم!
تارنماي زير براي بهتر شدن و پارسي تر نوشتن بسيار سودمند است:
http://www.geocities.com/parsibegoo/
ازآن من نيست با خوشبختي يافتمش.
باز هم شعر بنويسيد

Posted by: saeed at December 24, 2006 8:13 PM

hello and merry christmas.
dear friend shahzadeh , how i can send an email to you . i didn't find your email address in the your page.samarkand and bokhara always are fragmentts of iranian's heart.
for no.4 stoped cigaret is really deficult. i'm agree .

Posted by: babak at December 25, 2006 5:38 AM

salam shah jan!
editor e webloge man felan kharabe va man hichi nemitoonam benevisam.
baedan hozooran eteraf mikonam pishet be panjah ta raze nahan!
mamnoon az davatet

Posted by: mimnoon at December 25, 2006 7:16 AM

سلام. شما واقعا تاجیکی هستی؟؟ فرهنگ و سنت تاجیکستان یکی از چیزای مورد علاقه من بوده و هست. چند نفری تاجیک میشناسمدر دوشنبه و خاروق. بعضی از متنهایی که می نویسی همون چیزی هست که من می خوام. خوشحالم اومدم اینجا. موفق باشی

Posted by: mahmood at December 25, 2006 9:35 AM

salam shahzade jon . kheyli ba namaki :X:X aslan kolan selsele jebale namaki bavar kon:X:X shado piroz bashi.

Posted by: mamosh at December 25, 2006 12:42 PM

khieli khieli bi parva va jaleb goftin.. un jomleyeh akhrha khieli dorosteh man ham taghriban hamyeh in yalda bazio khundam az toyeh weblogha ama bejoz madudi baghiye gereftare rudarvaysi budan va beghole shoma chizaki migoftan ke gofteh bashan... un ghesmate bekarat kheili bahal bud.. kheili bigheydo va causual.lol.. movafaghbashid..majid

Posted by: majid at December 26, 2006 6:07 AM

سلام.اینا رو گفتین که نشون بدین بی پروایید؟نمی دونم گفتن حرفایی که ممکنه فایده نداشته باشه چه دلیلی داره...ولی خوب یه تیکه از پیر هرات هست که همه حرفمه"جز راست نباید گفت هر راست دنشاید گفت"

Posted by: mohsen at December 26, 2006 6:57 AM

ايده برگزاري بازيهاي ورزشي منظم نظير المپيک ، بازيهاي آسيايي و رقابت هاي جهاني بيش از آن که رقابت تعدادي از ورزشکاران براي کسب نتيجه باشد، فراهم
آوردن ميداني است که نمايندگان مردم کشورهاي گوناگون در فضايي سرشار از دوستي ، صلح و تفاهم و احترام به ارزشهاي يکديگر براي مدتي کوتاه کنار هم گرد آيند و در عين رقابت به هم احترام بگذارند تا نمونه اي کوچک از جهان ايده ال را ترسيم کنند.
چنين گوهر با ارزشي در دل اين رقابت هاست که آنها را به بزرگترين رويدادهاي فرهنگي ، اجتماعي ، سياسي و ورزشي زمانه تبديل مي کند و جشنهاي آغاز و پايان اين مسابقه ها حکم آيين هاي تشرفي دارد که مردم را از جهان پر از بدي به نمونه اي از دنياي ايده آل وارد مي کند. رسم است که در چنين آيين هايي ملتي که ميزبان اين جماعت جهاني است به معرفي فرهنگ خود بپردازد و آن را به ديگران بشناساند و در عين احترام به ديگران قطعه اي از فرهنگ جهان را به نمايش بگذارد.
چند روز گذشته قاره کهن آسيا شاهد آغاز پانزدهمين دوره رقابت هاي آسيايي در دوحه قطر بود؛ کشور کوچکي با مساحت 11 هزار و 437 کيلومتر مربع و جمعيت 839 هزار نفر که قرنها يکي از مناطق دور افتاده ايران کهن بود و بعدها به پادشاهي متحده عربي پيوسته بود و سال 1971 ميلادي استقلال پيدا کرده است.
اعراب قطر هزينه اي حدود 3 ميليارد دلار براي برگزاري مراسم افتتاحيه هزينه کردند و برخلاف روح رايج بازيها که به آن اشاره شد ، اين صحنه را به صحنه تهاجمي تمام عيار به فرهنگ و تاريخ ايران زمين تبديل کردند و دست به غارت فرهنگي بي رحمانه اي براي هويت سازي خود زدند.

غارتي پرزرق و برق که براي ميليون ها نفر در جهان پخش شد و متاسفانه اعتراض هيچيک از مسوولان ما را نيز به دنبال نداشت و حتي در مقابل ديدگان بالاترين مقامهاي ورزشي سياسي کشورمان رخ داد. در اين مراسم روايت اصلي به داستاني اقتباس شده از هزار و يک شب پرداخته شد و قهرمان داستان با نمونه هاي عالي تمدن آسيايي برخورد مي کرد که البته ايران در آن ميان غايب بود.
زماني که نام کشورها در تصوير نشان داده مي شد و کنار آن تاريخ تمدن آن نوشته مي شد اين ايران بود که فراموش شده بود. بارها در طول اين مراسم ابزارهايي چون اسطرلاب و همين طور المان هاي نجومي مورد استفاده طراحان قرار گرفت ، در حالي که به اذعان مورخان غربي چون نلينو ، اعراب جزيره العرب تا پيش از ظهور اسلام و آشنايي با تمدن هاي ديگر حتي دايره البروج را که يکي از بنيان هاي شناخت آسمان است ، نمي شناختند.
اوج اين تحريف و غارت تاريخي زماني رخ داد که هنگام ورق زدن کتاب علم عربي بسياري از دانشمندان ما را به نام خود به جهان معرفي کردند. ابوريحان بيروني به دانشمند عرب بدل شد و ابن سينا که حتي در تمام زندگيش در محدوده جغرافيايي ايران امروز (و نه ايران قديم و ايران فرهنگي) حضور داشته ، استاد عربي و پدرعرب طب جهان معرفي شد و ديگران نيز به همين ترتيب.
اين دروغ بزرگ آنقدر زيبا بيان شد که کمتر کسي از بينندگان عادي مي تواند آن را نپذيرد. مورخان تاريخ علم تاکيد دارند که آنچه امروزه به نام تمدن اسلامي مي شناسيم ، بخش عظيمي را مديون دانشمندان ايراني است و کمترين سهم را در اين ميان دانشمندان عرب داشته اند ، اما سالهاست که کشورهاي جنوبي خليج فارس که درگذشته خود هويت تاريخي مستقلي را نمي بينند دست به هويت سازي مجعول زده اند و بزرگان جهان اسلام را به واسطه آن که بيشتر آثار به زبان علمي آن دوران به عربي نگارش مي يافت را عرب دانسته اند.
اينک ماييم و تهاجمي عليه هويتمان ، تاريخمان و فرهنگ باارزشمان که از دست مي رود و ما بي تفاوت به تماشاي يغماي آن نشسته ايم. افتخار ايرانيان آن است که هيچ گاه در مقابل تجاوز سکوت نکرده اند و دفاع مقدس 8 ساله گواه آن است که با خون بهترين جوانان اين وطن اجازه نداديم حتي وجبي از خاک وطن به تاراج رود ، حال چگونه است که در برابر تجاوز آشکار به هويتمان سکوت مي کنيم؟
چند سال پيش که کنفرانسي بين المللي در لندن برگزار شد ، رئيس جمهور فرانسه (ژاک شيراک) در ميانه کنفرانس زماني که فهميد زبان فرانسه ميان زبان هاي رسمي کنفرانس نيست (علي رغم ترجمه اي که به فرانسه صورت مي گرفت) در ميان جلسه آن کنفرانس را در حضور ديگر سران ترک کرد تا ديگر کسي جرات نکند به هويت فرانسوي نگاه ترديدآميز بيندازد. اي کاش ما نيز چنين مي کرديم
. اي کاش آن هنگام که اين تحريف را ديديم تذکر مي داديم و اگر کارگر نبود کاروان ورزشي ما که به هويت اش توهين شده بود از رژه خودداري مي کرد. بخواهيم يا نخواهيم ما وارثان زنان و مرداني هستيم که از زندگي خود گذشته تا ما هويت فرهنگي پرافتخاري داشته باشيم.
هزاران سال فداکاري و خون دل خوردن مردمان ايران زمين را نبايد اين گونه به هدر داد، باور کنيد همه ما مسووليم!

Posted by: انجمن دوستداران میراث فرهنگی شوش at December 28, 2006 8:59 PM

این امتحانی است جدی نگیرید

Posted by: Farnoush at December 29, 2006 2:50 PM

Ey baba

Posted by: Farnoush at December 29, 2006 2:52 PM

سلام شهزاده! خيلي جالب و صادقانه بود و به من در فهم رفتار به عنوان روانشناس كمك كرد. اما خوب در ايران يك فشار بسيار جدي اجتماعي وجود دارد كه تا تمام عمر گريبان را رها نمي‌كند. شاد باشي

Posted by: آرين at January 4, 2007 7:58 PM

سلام

خیلی خوش‌حال شدم این‌جا را پیدا کردم. خیلی قشنگ می‌نویسید. خیلی خیلی. واقعاً جالب.

Posted by: ata at January 10, 2007 10:04 PM


خواندم

خیلی حرفها داشتم...
اما دیگر صرف نظر می کنم

شاید یکباره دیگر ...آمدم
شاید...

سلامت و بهروز باشید

Posted by: جعفر معروفی at January 11, 2007 2:55 PM

CHEV BAYAD GOFT?
?
MONTAHA NASRET BI NAZIRAST MESLE NASRE SADRODIN E AINI ..

Posted by: ermya at January 12, 2007 2:13 PM

MANO TO NIMAY AZ ROHEMAN KAM
DO TANHA O DO SAR GARDANE ALAM

KHOSHAL MI SHAVAM BA MAN YAK EMAIL BAZANI

SHAHZADE SHARE SANGESTAN!

Posted by: ERMYA at January 12, 2007 2:19 PM

Shahzoda
I'm glad I got to read your blog via reading Bukhara magazine. I enjoyed reading your blog. I am looking for a bunch of my friends in Tajikistan whom I haven't had contact with for quite some while. They were all great friends, Prof. Ravshan Rahmoni, Davlat Ubaidullayev, Artigh Ghadir, Esfandiar Zia... this not hearing from my friends has made me very sad, I look forward to your help in this regard.
keep on the good work.
Yours sincerely
Amir Porooshani

Posted by: Amir Porooshani at January 14, 2007 10:49 PM

درود بر شما. فیلم برات را دیدم و به دنبال مطالبی درباره آن می گشتم که به وبلاگ شما برخوردم.تبریک میگم وبلاگ جالبی دارید.

Posted by: azarbaad at January 15, 2007 10:16 AM

سلام الان داشتم آرشيو وبلاگتان را مي خواندم رسيدم به نوشته تان درباره مادرتان و اينكه به شما مي گويد سرت ازسنگ باشد خيلي قشنگه من هم از اين به بعد مي گويم من عاشق ديدن سمرقند و مردمش هستم دعا كنيد زودتر بتونم بيام يا برم سمرقند شماراهم دوست دارم من اينجا تو تهران به بچه ها ي مدرسه فارسي درس مي دهم پنجشنبه نوشته هاي شما رو نشونشون ميدم خداحافظ سرت از سنگ باشه راستي دقيقا يعني چي

Posted by: hossein at January 16, 2007 11:53 PM

درود. گنگ خواب ديده برايم نشاني ات را فرستاده بود. در بازي يلدا ميان ما افغان ها من به گمانم دومين نفر بودم كه وارد شدم و ديگراني را وارد كردم. خب ماجراي پرده بكارت بسيار جالب بود .مي داني اين سنت هاي دست وپاگيري كه بر جامعه هاي عقب مانده شرقي حاكم هست، بسيار بايد بگذرد تا نابود شود. ناشفاف بودن روابط جنسي در كشورهاي ما به معضلي تبديل شده است كه نام همان ديني را كه به آن موسوم هستند، نيز بد كرده است. بگذريم. به من هم سر بزن . اگر خوشت آمد درد دل كنيم، با ايميلم تماس بگير. دوستت زاده كابل وبلاگ شعرم اين است:www.chendavol.blogfa.com

Posted by: محمد صادق دهقان at January 17, 2007 8:03 PM

درود بر شما . سمرقند پاره تن ایران و ایرانی است . به ما در جهت پیوند به ایران بپیوندید .

Posted by: ارشام پارسی at January 18, 2007 7:25 AM

رضا آشفته در خلوت خود به صلح می اندیشد و آرامش که آرزوی هر انسان آزاده ای است . متاسفانه دیگرانی هستند که در سایه دنیاداری می کنند و برای تصاحب بیشتردنیا ترفندی کار آمدتر از جنگ نمی ببینند .
این اشعار و اندیشه ها را به مصلحان و آزاد اندیشان جهانی هدیه می کنم . به امید صلح و آزادی برای همه !
--------------------------------------------------------------------------------

Posted by: رضا آشفته at January 24, 2007 5:22 PM

سلام دوست عزیز. امسال تصمیم داشتم برای نوروز به سمرقند و بخارا سفر کنم اما نمی دونستم که از کجا می تونم بیشتر اطلاعات جمع کنم. اگ میشه شما کسی رو معرفی کنید. یا توضیحاتی در این زمینه برام بفرستید.
سمرقند در قلب همه ی ایرانیها جا دارد
سپاسگذارم.

Posted by: فرشاد انوشه پور at January 26, 2007 4:16 PM

بسيار زيبا مي نويسي خالص و عريان همچون اصل زندگي . من نمي دانم چگونه ستايش خودم را نسبت به تابو شكني شما بيان كنم . مي دانم كه با وجود امثالي همچون شما فرهنگي نو ساخته خواهد شد كه پايه هاي ان نه بر اساس ريا و دروغ بلكه عنوان صريح حقيقت خواهد بود. دوستدارت محمود ايران

Posted by: mahmoud at April 11, 2007 5:20 PM
Post a comment









Remember personal info?










Free counter and web stats