May 21, 2006

روز تولود مادرم یادم رفته از بس با یاد لایق بودم

سلام مادر
امیدوارم نرنجیده ای
امیدوارم که مرا همچنان خوب می شناسی
و جوانیم را و بی-سر-و-خیالی ام را ببخشی

گرچند پند هایت را از یاد میبرم
گرچند از خود خواهی گل گل می شکوفم گاهی
گرچند خواب هایم  می گوریزند
که گاوی جز گاو تخیول ندوشیده ام،
 و گوساله ای جز گساله های معصوم محبت
ننواخته ام در آغوش خویش

گرچند آسمانم آسمان دیگریست
گرچند دسترخان ام شیشه ایست
و یادی از باغ های سمرقند ندارد
دست به صورت نمی کشم
برای شکرانه ی نان

گرچند  بیگانه ام گاهی 
در میان بیگانه گان
من همچنان مال تویم
من همچنان در پی آرزوی تویم
ای مادر
که براورده کنم شیره هستی زمان

یاد غریبی از لایق

free europe
دوستان تا زندگانیست هر بهار عاشق شوید

و یا:

"Кушед ин замонаро, ки мекушад таронаро.
Даруни чашм мекушад, нигоҳи шоиронаро..


کشید  این زمانه را که می کشد ترانه ر
ا
  
درون چشم می کشد نگاه عاشقانه را.


افسوس که که بهار رسیده است و دم بهارین تو در آن نیست.
افسوس که دستان گرم تو در کمر سفیداران سبز نیست و دریای وخش و وادی های ورزاب از صدای تو مستانه ی تو خالیست.
اما حضور نرم تو در دل عاشقان بی پناه همچنان باقی مانده است.

تا آخیرین حضور عاشقان در کنار دریا تو زنده خواهی ماند، ای لایق لایق! ارمان تو در دل من جاودان خواهد ماند.

سبزه ها و لاله هایت را خواهم بوید و با آنها هم نفس خواهم شد اگر پایم به کوهستان برسد و سرم به آسمان.

همچنان عاشق تو می گردم با اولین قدم های بهار. 

May 1, 2006

چرا خسته نمی شوی
از این همه قصه های تلخ و شیرین کودکی
که در گوش تو می خوانم

چرا انگشت بر لبانم نمی گذاری
که بس است بسیار شنیده ام.

چرا کمکم نمی کنی
که هشیار شوم
از این مستیی مدام
از این خواب بی پاین

و تو هنوز با منی؟