May 30, 2005

یک صندلی برای پرواز

تمام راه را با آنا آخمتوا رفتم و برگشتم. دلم یاد آن وطن بزرگ می کند که زمانی یک سوم زمین را در بر می گرفت. این شعر را نیز با یاد این زن زیباقلم روس گفتم، که همیشه از سفر هایش زود برمی گشت که فضای تنگ روسیه ی سال های 1900 تا 1966  زره زره بچشد و بتواند آنرا درست به قلم بکشد.
 
در آزادی مهمانم
نه، چی میگویم
در آزادی زندانم
در آبادی ناشاد
 چی می سوزم
 چی می سازم
نمی دانم
و می مانم
در این تنگنا
در این پهنا
اگر دانم که دارد آن هواپیما
یکی جای نشست بهر دل ما
وطن نزدیک می ماند
و غربت می رود
از منزل ما.

May 30, 2005 1:17 AM
Comments

شعر خوب و تجربه ای جالب است. عمدا خواسته ای شکل شعر صورت فلش يا پيکان يا جهت نما بگيرد؟

Posted by: سيیستان at May 30, 2005 1:40 PM

به این نکته توجه نکرده بودم
تا این نوشته ی تورا دیدم
خواستم از راست به چپ نشر کنم اما جای خالیی زیاد می گذاشت و از میانه ی صفحه نشر کردم
بیشتر به معنای آن فکر می کردم
ولی زیاد از این گونه شعر های جدیدی دیده ام که توجه اساسی به شکل آن بوده است
که خصوص این نوع شعر ها در خط فارسی زیبا و دلنشین به نظر می رسند
نام هیچ یک ین نوع شاعران به یادم نمی آید، ولی بسیار زیادند
این تجروبه اول من بوده که ناآگاهانه اجاد شوده

Posted by: shahzoda at May 31, 2005 1:48 AM

سلام دوست عزیز

از این که سایت شما را دیدم بسیار خرسند گشتم. شعر زیبایی بود و معنادار. بسیار لذت بردم. امید دارم که مادام شاد و بهروز باشید.
به امید روزی که شما را ببینم.
علیرضا - ایران

Posted by: علیرضا at October 18, 2006 11:24 AM

سلام دوست مهربان

سایت بسیار جالب و زیبایی است و شعر آن زیباتر و با معنا.
امید که مادام شاد و بهروز باشید.
به امید روزی که دیدار کنیم.
علیرضا - ایران

Posted by: علیرضا at October 18, 2006 11:26 AM
Post a comment









Remember personal info?