April 11, 2005

گلهای زندانی

از دختری گلفروش  پرسیدم که آیا چی گونه می شود به گلهای تراپیکی در شرایت خانه نگهبانی کرد. گفت هر چی قدر می توانی از آبی باران جمع آوری کن و برایشان از آن بده که بسیار دوست دارند. و دوست دارند گفتنش برایم بسیار شیرین و لذت بخش بود. گلها هم دوست دارند. گلهای تراپیکی آب باران را دوست دارند. من گلهارا دوست دارم. 

عجیب بود این روز همه به گلها اندیشیدم و به این که چی گونه می شود برایشان آب باران جمع کرد. البته در لندن برای این کار مشکیلیی نیست. اما مشکیل این است که گل های تراپیکی در لندن مهاجرند. مثل من که از کشور آفتابی و خوشک به این سرزمین بارانی و نمناک آمده ام. بعد از این حرف دختر گل فروش گویا قادیر به درک گلهای مهاجر شودم.


می شود آیا
همه گلهای مهاجررا
زیر باران برد؟
می شود آیا
هر بهار که از راه رسید 
دست بر زندان های تنگو تار گل ها برد
و همه را یک به یک نوازش کرد و در زیر نورهای آفتاب  
گفت که ای زندانیان، آزادید.
و رها کرد همه را.
می شود آیا
که رها کرد
و نرنجاند این گرفتاران زیبای را.

April 11, 2005 2:53 AM
Comments

عزيز جان، بازهم خواهش خود را مکرر می کنم آدرس تاجیکان در بلژیک.

Posted by: Manouchehr at April 12, 2005 9:40 PM

سلام يك كم به املای صحیح کلمات دقت کنید. شرایط درست است و شرایت نداریم. کلمه خوشک اگر منظورتان خشک است درست نیست

Posted by: Farhang at April 13, 2005 12:59 AM

سپاس گذارم از این که وقت گذاشته اید و برای من کمک کرده اید. دوستان دیگراز این کار خسته شوده بودند
من هنوز در نیم راه هم نیستم که بتوانم بگویم که فارسی نوشتن بلدم

سلامت باشید فرهنگ عزیز

ما تاجیکان فرهنگرانگدوستیم

به هر حال بی فرهنگی شرمنده گیست می دانم

Posted by: شهزاده at April 13, 2005 1:37 PM

سلام دختر جان
اين «ما تاجيکان فرهنگرانگدوستيم» يعنی چه؟
غمگين نباشی که مسافر پا به راه داری ...

Posted by: ساغر at April 13, 2005 1:51 PM
Post a comment









Remember personal info?