February 22, 2005

هر چیز خوب کمش بهتر

 باید خودرا از دانشگاه به جای کار می رساندم. باز برف بارید و قدم مانیهایم را سوست کرد. هوا چنان پاک و سمیمی شده بود، که تمام رهگذران به روی همدیگر با تبسم و شادی نگاه می کردند و نگاهشان را اولین بار بود که پاک و بیغرز می دیدم. گویا مردم این شهررا بهتر و بیشتر می شناختم.  تا این که پای هایم نم کشید و کفش هایم تر شدند. کفش بسیار سبوک به پای داشتم که زود آب رهرا به خود کشید و ناراحتیی من شروع شد. به ناگه یاد مردمی کردم که شاید در پای کفش ندارند و یا شاید لباس گرم بر تن.
شاید بامها یشان  افتاده است یا تنورهایشان چوکیده است و یا اصلا هیچ از این چندرا ندارند و هیچ گاه نداشته اند.

نمی خواهم احساساتی باشم ولی آیا مگر می شود که نانی بی اندیشه خورد و شادی را بی زهر فرو برد؟  تمام حس و اندیشه ام در چهار گوشه ی این زمین پراکنده است، باید این همه را در جای جمع کنم و خودرا پیدا و دردی را دعوا... خدایا، می شود روزی که از دست من هم کاری بر آید! می شود روزی که بیدون خبر بد یا فاجیعه روزنامه خواند و اخبار دید؟ می شود روزی که بر ترحم و همدمیی تو شک نکرد؟  

February 22, 2005 11:53 PM
Comments

همدلی شاید شایسته ترین سرودها باشد در آستانه انسانیت

Posted by: محمدرضا at February 24, 2005 9:21 PM

همه تلاش های فيلسوفان و سياستمداران و نويسندگان و نخبگان اجتماعی به زدودن فقر متوجه است. فقر نان و فقر جان. غير از اين هيچ سخن معتبری نيست. اما برای بسياری از مردم فقر نان مهمترين مساله است و البته فوری ترين فقری که بايد به زدودن آن يا دست کم کاهش آن انديشه و اقدام کرد. من تو را و هر کسی را که به فقر مردمان می انديشد تحسين می کنم. اين انسانی ترين کار ماست.

Posted by: سيبستان at February 25, 2005 4:26 AM

سلام برشما!
جایگاه یک وبلاگ نویس تاجیکی خالی بود و شما با نوشته‌هایی پربهای تان آنرا پر نمودید.
من بسیار خوشحالم و از همان نخست وقتی آدرست را یافتم به وبلاگم لینک دادم تا افغانستانی ها هم با شما ارتباط داشته باشند.
بدرود!

Posted by: سهراب کابلی at February 25, 2005 11:21 AM

درود
سایت زیبایی دارید همیشه بهش سر میزنم. البته بهتون هم لینک دادم بارها به دوستان هم توصیه کردم بهتون سر بزنن.
هتون خسته نباشیذ میگم
دست مریزاد دمتون گرم
تا بعد بدرود

Posted by: korosh at February 26, 2005 12:11 PM

درود
چندي پيش نام اين وبلاگ را در فهرست حلقه‌ي ملكوت ديدم وآن را باز كردم. آن وقت هنوز به خط سيريليك مي‌نوشتي و من جز يكي دو مطلب كه به خط پارسي بود نتوانستم ديگر مطالب را بخوانم. آن روز گمان كردم كه اين وبلاگ را يك ايراني آشنا با خط سيريليك براي تاجيكان مي نويسد. پس از رايج شدن وبلاگ نويسي در ميان ايرانيان در اين انديشه بودم كه كاش كسي نرم‌افزاري طراحي مي‌كرد كه بتواند خط پارسي را به سيريليك (و برعكس) تبديل كند تا تاجيكان بتوانند با ياري گرفتن از آن وبلاگ هاي ايراني را بخوانند و ايرانيان وبلاگ هاي تاجيكي را و مردمان همزبان و هم فرهنگ سرزمين هاي‌ مان بتوانند با ياري گرفتن از فن آوري نوين به هم نزديك‌تر شوند. امروز اما دريافتم كه اين وبلاگ را يك تاجيك مي نويسد و بسيار خرسند شدم كه ديدم با خط پارسي آشنا شده و به اين خط مي نويسد. نمي دانم ديگر تاجيكان تا چه اندازه با خط پارسي آشنايند و چقدر با اينترنت و وبلاگ سروكار دارند. ما را در اين مورد بيشتر آگاه كن.
با آرزوي پيروزي و شادكامي

Posted by: Vishtasp at February 27, 2005 4:32 PM

فکر طراحی نرم افزاری که خط فارسی و سريليک را به هم تبديل کند عالی است. بسياری از بيگانگی ها را از ميان برخواهد داشت. به آينده اميدوارتر شدم.

Posted by: سيبستان at February 27, 2005 8:33 PM
Post a comment









Remember personal info?