January 26, 2005

سوالی که جوابش تاریخ یکقرنه ملتیست با نام تاجک

  آری، آقای محمد،  با نام تاجک، اما در اصل همان ایرانی. اما در ایرانی بزرگ. ما تاجکان در این موضوع بدون احساسات سخن نمیگویم.
 
ما تاجکان مردومی هستیم که تاریخ مشترک با همه فارسیگویان جهان داریم. ما با زبانی حرف میزنیم که پیوستگی با زبان  رودکی، فردوسی، سعدی و حافظ دارد. ما همان مردومیم که شاه  سامانیان در بخارایمان آرام گریفته است. ما همان مردومیم که  در دورو کنار خرابه های شهر کهنه افراسیاب دوباره سر برداشتیم و  با روح سیاوش در خوجند و  پنجکت تا ایمروز عشق ورزیدیم. از  جوی مولیان در سمرقند آب خوردیم تا روح رودکی بر ما بدود و  بر ترک و تازی سر نا ندازیم.
ما مردومیم که با ساده گی و یکرویی خود بر امپیریای بزرگ روس غالیب آمده یم و پس از یک قرن جودای از همزبانان و همفرهنگان خود در زیر تهدید و تیغ خونخواره ی دوشمن دست از دیفاع زبان و ايمان خود نکشیدیم. از لباسی ملی خود، از رسم و سنت خود دست نکشیدیم... جشن و ماتم خودرا با گونه ی متلوب غیر برگذار نکردیم. یک قرن بیخودای را با خودای خود پس سر نمودیم. 

اما چی گونه؟

عینی بود که نخوست پی برد: آوازه ی رستم به از رستم است!

نمونه ادبیات فارسیی تاجیکی و بعدا تاجیکی

زمان تبرتقسیم مرزهای آسیای میانه از جانیب روسها بر تاجکان هیچ سهمی نمیرسد. زیرا در منتقه سیاست قوی و حاکیم در دست پنترکستان بود که تورکیای اوسمانی پشتبان آن. تاجکان را بعضی از آنان تا هنوز ازبکانی میدانند که زیر زلم و تهدید های شاهان فارسیزبان زبان خودرا از دست داده باشند. اما در اصل خود در پی این کار بدند که تاجکان را بر تغیر زبان خود با ازبکی مجبور سازند. قبل از انقلاب روسی در آسیای میانه مفهوم ملت وجود نداشت جز این که مسلمان بودند و اومت. 

با  این دلیل  مردوم در دست هیچ مدرکی نداشتند تا از تاجیک یعنی فارسیزبان بدن خود دفاع کنند. و از دیگر جانیب تیغ و توفنگ پنتورکستان خونخوار که جوی های سمرقند و بخارارا  با خون مردوم آگاه و روشنفکر فارسیزبان پر کردند. آن بوی خون گرم تا هنوز این مردومرا کناره جوی و صلحتلب نگه داشته است.

اما روشنفکرانی فارسی گوی که در مداریس پنتورکستی درس خوانده و آگاه از سیاست زمان بودند، به راه اصلاح این اشتباه تاریخی اندیشیدند. بسیاری از آنان... اما به ویژه عینی نمونه ادبیات فارسیی تاجیکی را نویشت تا دلیل فراوان از بومی بودن مردوم تاجک بیاورد. و این کتاب از رودکی شروع تا جامی همه کلسیکان فارسیزبانرا در بر میگیریفت اما با خط سرلیک. یعنی دیوان حافظو سعدی و جامی و رومی و اتار و ناسیر خوسرو و بیدل... حتا ادبیات هماسران رودکیرا همه با خط سرلیک برگرداندند و به تبع رساندند.  این همان کتاب هایند که بر اساس آنها تا هنوز در مکتبها، یعنی  در مداریس ما تاجکان درس میخوانیم... (ما واژه مکتبرا بر  عوز مدرسه قبول کردیم، مدرسه در زهن مردوم یعنی تالیم دینی را داشت و ممنوع بود.)   

 کامیسیای از مرکز یعنی از ماسکاو  که برای آموزیش مهل به آسیای میانه آمده بودند، نیز خود شاهید شودند که مردوم کل اشاعر رودکیرا، کلیات حافظرا، تمام داستانهای شاهنامه را از بر میدانیستند و حتا میسرودند و با این ادبیات ذندگی میکردند.

در یادداشتهای عینی آورده شوده بود یا بافته ی خود مردوم است نمیدانم، اما بسیار به واقعیت ذندگیی ما تاجکان نزدیک است:عینی به یکی از پنترکستان اوزبک که میگفت فردوسی ایرانیست و به شما تاجکان هیچ ربطی ندارد، میگوید: اگر به گذر ما یا هر گذر تاجکنشینی روی و رستم! سهراب! یا تهمینه!،  سیاوش!  یا حتا یکی از این نامهارا به زبان آورده  فریاد زنی و نیم محل بلی! گویان جواب ندیهند، حرف تورا قبول میکنم. زیرا متمعین بود که تاجک اگر خدا به او فرزندی داده اولین نامی که به زبان میآرد از شاهنامه است. شاید بپرسید که چرا نام من و خواهرانم از قهرمانان شاهنامه نیست، دلیل دارد. نیمی از محل تهمینه، منیژه و بیژن،  گردافرید و رودابه و حتا سودابه نام داشتند. و بعضا منیژه تپول، تهمینه قاق، یعنی لاغر و مثل امثال اینها...  

.. قصه کوتاه که بسیار دراز است... این گونه ما تاجکان صاحیب سرزمین خود گشتیم با نام تاجکستان، که یک ارمان همیشه گیرا با خود به ما آورد، جودای از سمرقند و بخارا و باز چند شهر اصیل فارسیزبان که حالا زبانشان ترکیی اوزبکیست. مثل خیوه، فاصیله ی بین سمرقندو بخارا که بعدا نامشرا نیز نوايی - نام شاعر دوزبانه ی اوزبک- گذاشتند، نیمی فرغانه، کل قوقند، نیم سرخان دریا و قشقه دریا و تاشکند و جيزخ...  چی چاره، دوری مرزی اگرچی از دل دور نکرده باشد هم از زبان و رشد مارا دور کرد. دفعه دیگر از احساسات کناره میگیرم و کمی جزئی تر از موقعیت ایمروزیی تاجکستان و اوزبکستان و روابط  فرهنگیی آنان میگویم. 
 
 در آخر یک بیت از حافظ بیارم که میگوید:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دیل مارا،
به خال هندویش بخشم سمرقندو بخارارا...

من در زمان بسیار جوانی که از این جودایها از ایران و تاجکستان در قهر بودم و اصلا نمیفهمیدم که یک شاعر که باید آدم دانشمندی باشد این قدر بیفکر و بخشنده است که شهر مرا به خالی بخشیده است، آن بیت مشهور را این گونه تغيیر داده بودم:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا
بگیر شهزاده از دستش سمرقندو بخارارا.

اما  بعدا دیدم که بعد این همه تلاشو تاراج و ظلمو ستم این شهر سالیمو سربلند و برجا مانده است، جای شکر است. من از مخالفان هر گونه جنگ و خشونتم. چی در شهر ما و چی در شهر شما و آنها!

***
آقای محمد نمیدانم که به سوال شما جواب دادم یا بیهوده درازگويی کردم. به هر حال باز خواهم نویشت.
فقت برای این که شاید دوست داشته باشید بدانید و اگر میدانید شاید به درد دیگران بخورد میخواهم ازافه کنم که  تمام کشورهای آسیای میانه ادبیات کلسیک خودرا نگه داشتند، اما با خط روسیی تازه ايجاد حتا برای خود روسها. اولین کسی که این خطرا آفرید و شاید حالا در دوزخ است یا باز خودا میداند کجا، نام کیریل داشت و خطرا نیز با نام او گذاشتند- کیریلیتسه . که تمام صداهارا میتوانیست افاده کند، حد اقل این گونه فکر میکردند. 
 مثلا، ما تاجکان حافظرا در این شکل میخوانیم:

Агар он турки Шерози ба даст орад дили моро
Ба холи хиндуяш бахшам Самарканду Бухороро

و چی روس چی اوزبک و چی قزاقو قرقیز و ترک آنرا خوانده میتوانند اما معنای آن برایشان نامفهوم است، مگر این که  فارسی بلد باشند...  
صحبت باقی. 

January 26, 2005 5:52 PM
Comments

شرح لغات و ايضاحات برای خواننده کمتر آشنا با اين گويش فارسی:

امپيره همان امپاير و امپراتوری باشد
تبرتقسيم اصطلاح خاص تاجيکان از برای دوره مرزکشی و جداسازی آنها در دو کشور ازبکستان و تاجيکستان است
پنترکستان/پنتورکستان/پنتورکی همان پان تورکيست ها باشند
کاميسيا هم کميته باشد در تداول ايرانی

چند کلمه که ممکن است بد خوانده شود: تورکيای اسمانی همان ترکيه عثمانی است البته
سلحتلب که صلح طلب است و تاجيکان خطفارسی-نويس بنا به عادت خط سيريلی آن را سر هم می نويسند
کلسيکان نيز همان کلاسيک ها ست

Posted by: سيبستان at January 26, 2005 6:16 PM

How do you spell "haddeaqal" in farsi?

Posted by: shahzoda at January 26, 2005 6:17 PM

حداقل

Posted by: جواب at January 26, 2005 6:29 PM

من شما را نمی شناسم اما وقتی نوشته هایتان را می خوانم چقدر آشنا به نظر می رسید؟خوشحالم که به فارسی می نویسید.

Posted by: علی اصغر سیدآبا دی at January 26, 2005 6:52 PM

سیبستان عزیز
چی قدر سر وقت به کمک من آمده ی و خواننده گان این صحفه را نیز از درد سر نجات داده ی!وگرنه خود من هم سرم از این همه پی لغات گشتن به درد آمده است
خدایا چی قدر آدم پررو باشمم من که بعد از این همه اشتباه باز دلم میخواهد بنویسم

اما همه
توضیح تو دروست و بجاست
صبور و سلامت باشی

Posted by: شهزاده at January 26, 2005 7:46 PM

نفهمیدم که چرا این لغاتنامه استگاه turk-
را ترک نویشته است و سیبستان برای شرح پنترکستی که من نویشته ام پنتورک توصیح داده است
آیا ترک است یا تورک
یا هر دو؟

Posted by: شهزاده at January 26, 2005 9:02 PM

اَز توجهِ شما به پرسش‏ام ممنون هستم. اَلبته من تا حدی با خطِّ شما آشنا هستم و دوست داشتم بدانم که در فضایِ خفقانِ شوروی‏یِ سوسیالیستی حال-و-روزِ تاجیکان چه‏گونه بوده اَست. اَمّا چند نکته را تا یادم نرفته بگویم، نمی‏دانم می‏دانید که مجموعه مقاله‏هایِ صدرالدینِ عینی در تهران 12 سال پیش چاپ شد. در باره‏یِ پان‏تُرکیست‏ها گفتید، جالب است بدانید که من دو-هویتی هستم، یعنی اَز ایرانیانِ تُرک. این‏جا هم پیدا می‏شوند کسانی که اَزاین بحث‏هایِ فرسایشی می‏کنند، بی‏ آن‏که بدانند چه کسی اَز این آبِ گل‏آلود ماهی می‏گیرد .اَگر اَز تاجیکستان بیش‏تر بنویسید خوش‏حال می‏شوم، به‏ویژه وضعِ آموزش-و-پرورش‏

Posted by: محمد at January 26, 2005 9:13 PM

خانم شهزاده آیا ایمیل‌های مرا دریافت می‌کنید؟

Posted by: Sobh at January 26, 2005 11:26 PM

ببخشید
بلی دریافت کرده ام
همین الآن به جواب آنها فکر میکردم
اما این نویشته ی ایمروزی ام تمام وقتمرا گریفت
باز یکچند اشتباههای دیگرهم از دستم رها شود
سپاسگذازلطف بسیار شما

Posted by: شهزاده at January 26, 2005 11:58 PM

شهزاده گرامي،

به عنوان يک تاجيکستاني ازت بسيار ممنونم که بلاگ خود را به مکان معرفي ايرانيان ورارودي تبديل کرده اي. مطمئنم که نوشته هاي مهربار و درد آلودت براي هر ايراني نژاده اي بدون هيچ پا نوشت يا حاشيه و توضيحي هم قابل فهم خواهد بود. زبان دل مفهوم ترين زبانهاست.

من از آن در شگفتم که تا چند ما، تاجيکان بايد براي ساير همقومانمان معرفي شويم؟ تا چند بگوييم که تاجيک همان پارس و ايراني است و پدر و مادر سعدي متولد تاجيکستان نبودند تا به او حق گفتن بيت زير را بدهند:

شايد که به پادشه بگويند ترک تو بريخت خون تاجيک

تا چند به تکرار بگوييم که نام تاجيک در تاريخ بيهقي و ابيات مولانا و آثار تاريخ نگاران خارجي و دانشنامه بريتانيکاي نشر 1911 به عنوان مترادف واژگان فارس و ايراني آمده؟ مگر هنوز براي ما روشن نشده که در تله سياست بازي هاي ابرقدرت هاي وقت گرفتار مانده ايم؟ براي رهايي از اين دام و بازيافتن خود و همديگر ديگر چه قيمتي فراتر از سمرقند و بخارا بايد پرداخت؟

ما براي دريوزه گري در ايران را نکوبيده ايم. ما همان يوسفيم که هواي کنعان زده به سرش، يا برعکس يعقوب عاجزي که در منقش و مجلل يوسف را کورمال مي کند. چه دردناک است وقتي سعدي را سوار بر اسب تازي ناآگاهي يا غرور خود ببينيم که شتابان از کنار رودکي عاجز رد بشود و يا پور سيناي درمانده در بيايان را نشناسد و ناصر خسرو را ديگر از تبار خود نداند، فقط به اين بهانه که خواجه زندگي و مرگ در روستاي مرتفع و دور افتاده يمگان را اختيار کرده است.

سرشت که جز لاينفک يک شخصيت يا يک هويت است، بقاي جاودانه دارد. تغيير دبيره يا رسم الخط نوادگان رودکي و سينا و ناصر خسرو و کمال خجندي به معني خنثي سازي سرشت و عرق نژادي آنان نيست. کما اينکه بنا به ادعاي رضاقلي خان هدايت دود مان صادق هدايت از همان کمال خجندي سرچشمه مي گيرد که جاروي سرنوشت به تبريزش روبيده بود. تنها در صورت سياست زدايي فرهنگ هامان دوباره عموزاده هاي صادق هدايت با بستگان دور افتاده شان بهم خواهند آمد و دودمان پراکنده را سر و سامان خواهند بخشيد.

برخورد من با يک "ايراني جمهوري اسلامي" برخورد يک ايراني با يک هم قوم خود است. من نيازي به تاييد هويت ايراني (غير سياسي) ام توسط او يا کسي ديگر ندارم. مفهوم "ايرانيت غير سياسي" از "ايرانيت سياسي" کاملا متفاوت است و ملاک و معيار هاي ديگري دارد. بنا به آن معيار ها هويت شماري از "ايرانيان" متولد ايران سياسي را مي توان به راحتي زير سوال برد. ايراني اي که از تمدن و گستره فرهنگي و تاريخ خود بخوبي آگاه نيست و به من ايراني به چشم يک غريبه نگاه مي کند، بهتر است در مورد تيره و عرق خود اندکي بيشتر تامل کند.

با ارز پوزش از گزندگي برخي از نکات فوق. شايد براي برخي ناگوار باشد. اما مخاطب بنده هيچ شخص بخصوصي نبود، بلکه هدف، بازگوي دردي بود که بر اثر مشاهده اي طولاني در شهر و سامان هاي مختلف شکل گرفته است.

Posted by: Darius at January 27, 2005 1:27 AM

درود
دست مريزاد شهزاده گرامي
ديرگاهي است كه در انتظار شنيدن چنين سخناني از سوي سرزمين آشناي فرارود هستيم بنويس بيشتر در اين زمينه بنويس . از تراوش احساس زيبا و بحقت در زمان نوشتن حقايق دريغ مكن كه اينگونه زيباتر و دلنشين تر است

Posted by: mahjoob at January 27, 2005 10:18 AM

Salom Shahzodai giromi!
On chizhoye ki gufted harchand baroyam khabari nav naboshand ham, az dubora khondani on khele rohat shudam, ba nazarhoyaton to chand andozae muvofiq ham gashtam va ba in bayte ki dar javoniaton guftaed sad ofarinaton meguaym:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا
بگیر شهزاده از دستش سمرقندو بخارارا.
Namedonam ki bod, ki ba man gufta budand in bayte ki Hofiz dar zamoni tokhtutozi Temuri lang guftaast aslan in tavr nabud, durustash in khel bud:

Agar on turki Sherozi ba dast orad dili moro,
Ba kholi hiduyash bakhsham yak sebu du khurmoro!

Nadonam rost guft yo na, lekin hamvora az in ki yak turke monandi hindu khol doshta boshad?! hayronam. Kadom turkero didaed ki bayni du abruvonash khol doshta boshad? Yo "kholi hidu" guftani Sa'di turkero kinoya az chizi digare boshad? Va boz charo mahz turki Sheroz? O turk az onjo nabaromadaast ku!? Makoni turk sahroi Mughul ast!
Kase bar in khabarho dono ast posukhi vozehe dihad, maro khursand mekunad.
On chi Shahzodai aziz gifted, ki holo andeshai shumo dar mavridi
"بگیر شهزاده از دستش سمرقندو بخارارا"
kame taghir yoftavu holo ba qavli khudaton sulhtalab hasted, fikr mekunam in ham hoshi girifta boz hamon "ta'siri tarsuyonai ba khui mardumi Tojik bor kardai panturkismu bolshevism ast."

Ba Muhammade ki khudro doroi du huvviyat meguyad:
Nigohi tukru tojikat(irani) kunad sad khona vayrona,
Badon mijgoni tojikonavu chashmoni turkona!!!

Ironinajodonro boyasti dar fikri Ehyoi doborai AJAM va "az dastashi tukoni Sherozi giriftani" Samarqando Bukhoro orom naguzorad, vagarna:
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست

Bo sipos va dorodi farovon
Dilshod

Posted by: Pan Iranist at January 27, 2005 10:32 AM

درود بر دوست و همتبار گرامي داريوش
در ايراني بودن مردم فرارود چه آنهايي كه به فارسي سخن ميگويند و چه آنهايي كه به لهجه هاي ديگر زبان ايراني سخن ميگويند و چه آنهايي كه به زباني غيرايراني سخن ميگويند اما فرهنگ ايراني دارند هيچ شكي نيست و ايرانيان آگاه هميشه آنها را از خود دانسته و آرزو ميكنند كه روزي دوباره بتوانند در كنار هم ادامه زندگي دهند و همانند گذشته به فرهنگ سازي جهاني مشغول شوند(به اميد آنروز) اما مشكلاتي كه گفتيد به نظر من بيشتر ناشي از ناآگاهي مردمان است چنانكه وقتي من به يك كس از مردم افغانستان كه از تحصيلكرده هاي آنان هم بود گفتم كه شما ايراني هستيد شگفت زده شده و خود را افغاني خواند در صورتيكه از نظر فرهنگي يك ايراني است در ايران هم از اينگونه كسان ناآگاه كم نيستند و تنها راه چاره آگاهي دادن به مردم است چنانكه هم اكنون با گسترش كاربرد اينترنت در ايران كسان بيشتري با واقعيات و گذشته كشورشان آشنا شده اند البته بهترين حالت براي آگاهي مردم شكل گيري حكومتهاي ناسيونال كه گسترش ناسيوناليزم ايراني را دنبال كنند است اما حالا كه از اين موهبت برخوردار نيستيم و حتي نميتوانيم آزادانه اين هدف مقدس را دنبال كنيم بهترين راه همانا گسترش ناسيوناليزم ايراني در اينترنت است كه هم اكنون در مراحل آغازين شكل گيري خود است و ميتواند جنبه هاي گوناگون داشته باشد

Posted by: mahjoob at January 27, 2005 10:39 AM

درود
دلشاد گرامي
آنانيكه با سروده هاي زيبا و دلشين حافظ آشنايي دارند همگي بر اين قول متفق اند كه زبان شعر حافظ يكسره زبان استعاره است و براي بيان منظور خويش از استعاره سود برده است و صد در صد منظور حافظ در اين شعر بخشيدن سمرقند و بخارا به تركان نبوده زيرا نه خود او نه هيچ يك از ايرانيان ديگر در آنزمان حاكم بر اين دو شهر نبودند بلكه حكومت در دست تركان يا مغولان بوده چنانكه همه ايران نيز از سده 11 ميلادي به بعد به مدت تقريبي 900 سال زير حكومت فرمانروايان ترك يا ترك زبان قرار داشته است اما مالك اصلي اين سرزمين پهناور خود ايرانيان بودند زيرا فرهنگ آنها تواناتر از شمشير تركان بود.همچنانكه هم اكنون نيز اگرچه تركان ازبك بر اين دو شهر حاكم هستند اما اين فرهنگ ايراني است كه در اين دو شهر و تمام آسياي ميانه فرمانروايي دارد . اما در مورد اينكه كساني در ايران هستند كه خود را ترك مينامند مانند دوست گرامي آقاي محمد اين يك واقعيت است كه در اصل باطل است چون ما اكنون در ايران ترك نداريم بلكه ترك زبان داريم زيرا در اثر همان حكومت نهصد يا هزار ساله فرمانروايان ترك در ايران گروه بسيار زيادي در ايران بويژه در آذربايجان داراي زبان تركي شده اگرچه واقعيات تاريخي گواه بر اين است كه در گذشته زبان مردم اين ديار تركي نبوده بلكه نوعي از زبان پارسي پهلوي موسوم به آذري بوده كه هم اكنون تقريبا به فراموشي سپرده شده و جز عده بسيار كمي در آذربايجان به آن سخن نميگويند و تركها به مردم پارسي زبان تات ميگويند كه بار تحقير نيز به همراه دارد و اين تغيير زبان به طور تدريجي در اين سالها رخداده است بطوريكه شاهاني مانند صفويان تباري ايراني ولي زباني تركي داشته اند.البته بيشتر اين مردم زبان فارسي را بخوبي مي دانند و در مجامع رسمي از آن سود ميبرند اما خود را ترك زبان يا به اشتباه ترك ميخوانند.اميدوارم كه پاسخ مناسبي داده باشم و مشتاق به گفتگوي بيشتر در اين زمينه با شما هستم.

Posted by: mahjoob at January 27, 2005 11:24 AM

البته ناگفته نماند كه ترك زبانان ايران از جمله اصيل ترين ايرانيان و بسيار غيرتمند به ايران و ايراني هستند و بسياري از نخبگان و دانشمندان ايراني تباري آذري دارند

Posted by: mahjoob at January 27, 2005 11:29 AM

Dilshodi aziz,
khub ast ke javoni bisyor fa'ole hastid, ammo
du se nuktae dar navishtahoyaton ast ke kasro rahgum makunad. Umedvoram ki manzure shumo az Panironist budan, bartar donistane mardumi ironinajaad az digar najaadi naboshad. Agar chunin ast man bo on mukholifam. Zamoni durakhshoni mardume ironi dar durii torikhi Ajam mondavu raftaast. Garchand baroi mo qabule in bisyor sakht boshad.

Digar in ki meguyed "ta'siri tarsuyonai ba khui mardumi Tojik bor kardai panturkismu bolshevism ast." Boz ham bahstalab ast, charo kalimai tarsuro intikhob kardid? meshavad onro bomulohiza yo durandesh yo har chize digare intikhob kard ki janbai musbati beshtare doshta boshad.

Ba nazare man mo tojikon dar on holat va sharoite ki budem, yagona roh bo jarayon joridan bud, vagarna qurboni va nobud meshudem va na kumake az janibe Iron merasid va na az Turkiya. Bo dume mor bozidan az donoi nest. Donoi on ast ki orom bimoni to dar fursate munosib az dahoni mor bigiri to hej rohe zahr zadan nadoshta boshad.

Mo ironitaboron dar on zamone ki az siyosat va idorai kishvare khud in khadar dar ghaflat budem, ke millathoi digar dar avji shukufoii khud budand.
zamone ki ravshanfikroni turk dar rohi taghyiri huvviyati mardume mo budand, ravshanfikroni mo hatto az olame berun khabare nadoshtand va har chi omukhta budand, fiqhu, ghazalu qur'on bud dar madorisi mu'tabare Samarqandu Bukhara va Ozarboyjon.

"Navodir-ul vaqoe'" Ahmade Donishro agar khonda boshed, bisyor ravshan meguyad ki zamone Rassiyai podshohi qadam ba qadam zamini moro mesanjid, amire mo ki khud ham tarsu ham sharmanda az kamogohii khud, Donishro ba unvoni safir ba Rusiya mefiristad. Va tasviri avvalin safire amorate Bukhara takhminan in bud: Podshohi rus dar bihisht rui zamin zindagi mekunad. Dar bazmhoi u shabona huru malak bo liboshoi safedu farrokh ki nim bar zamin ovezonand roh meraftand va hej gardu khoke az zamin bar domane poki onho namechaspid. Va bo barobare subh va avvalin nuri oftob ghoib megardidand. Shoiri khushbakht va safiri badbakht Donish raqsu bozi va vals- raqse juft-jufte zanu mardi rusro bo hamon me'yorhoi khud ki dar bihisht har mard ba har farishtai ki khost hamoghush va hamkhob megardad fahmida bud! Va amir bo vazironi khud ba in qissai safari ma'murii safir bo dahoni boz guz mekardand. Va amir tasmim girift ki daf'ai ba'd khud khohad az in bihishte rui zamin ziyorat kunad.

Va holo manu shumo, az avvalin nafarone ki bo kishvari imruzii Eron rah boz kardaim, az Eron nazare khossi khudro dorim, zero onro bo me'yorhoi shinokhtai khud nesanjem. Misle in ki shumo meguyed:
"Ironinajodonro boyasti dar fikri Ehyoi doborai AJAM va "az dastashi tukoni Sherozi giriftani" Samarqando Bukhoro orom naguzorad, vagarna:
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
"موجیم که آسودگی ما عدم ماست

ya'ne chi? Man bisyor khushhol va orom meshudam agar davlati Eron khudro az panjayi Omrikoi khunkhora dar amon nigah dorad va qadame ba sui imruzi budan va ba harfe dili mardume khud gush bidihad. Bar davlate ki az darde mardume khud duri mequyad chi umed dored. Shumo Dilshodi aziz, misle in ki namekhohed afsonahoi shirine khudro roje' ba Eroni buzurg va Ironi qahramonzoy va shoirdust vayron kuned.
Shumo ki meguyed Samarqandu Bukhororo pas boyad girift, oyo az khude mardume on pursidaed ki oyo dilash mekhohad dar Tajikiston boshad yo dar Eron?
Bahs va taloshe mo farhangist na siyosi, vagarna chi farqe mekunad, ki shumo dar Uzbakiston boshed yo Tojikiston yo Eron va yo Afghoniston. dar in vaz'i siyosie ki mo dorem hama giriftore hamon dardem, ki ba davoi kulli on boyad andeshid.
Vaganna bo dar ba dar burdane marizi khesh onro sahat va salomat natavonem kard.

ba shumo maslahat mediham, ki navishtahoi sanjida va bajoi Dariush duste moro bo diqqat bikhoned, dar onho nuktai nozukero khohed paydo kard ki mo tojikon lozim dorem dark kunem, ki in masoil janbahoi amiqe siyosi dored. Az in jost ki heh harfi farhangi biduni dakholat ba siyosat pesh nameravad.

Sarbaland va bedordil boshed.

Posted by: shahzoda at January 27, 2005 11:45 AM

شهزاده عزيز، خوب است اين جواب به دلشاده را در متن سمرقند بياوری چرا که بحث مهمی است تا ديگران هم در آن نظر دهند.

Posted by: Mехди at January 27, 2005 5:16 PM

Dorood Shahzoda, Mahjoob va Mehdiii giromi,
dorood doostoni aziz!
Nakhoost az hamai shumo baroyi nazarkhohii qabliam, ki ajulona navishata budam, uzr meguyam va az gustokhiham nisbati Shahzodavu Muhammad puzish mekhoham, chun ki hangomi nomanavisi sarkhush budam va sukhan sakht guftam.

Khub, inak ba posukhguii vozehtar baroi on du se nuktgiri mepardozam:

Avvalan, chun fursatam kam bud ajala kardam, vale aknun mebinam, ki on muttaassifona kame ohangi rahgumkunanda giriftaast. Shahzodai aziz, nazaratonro az in ki meguyed:
"Umedvoram ki manzure shumo az Panironist budan, bartar donistane mardumi ironinajaad az digar najaadi naboshad." - khub muttavajeh nashudam.
Man ki ba qavli doostonam yak bachai baholam, Pan Iranist budanamro ba khotiri shokhye besh navishta budan, ammo naguftaam ki man Pan Iranist, ya'ne racist hastam. Umuman Pan Iranist budan chi badi dorad? Turkho Panturkizmi khudashonro dorand va bo in sakhtkushand, ki mardumi oriyoi va bumii Bomi Khurshed-Tojikistonro turki gardonand:

Mavlaviro turk meguyand,
Turk menomand ham Zardushtro.
Bualiro turk medonand...
Az eshon ajab nest,
Ki Khudoro niz ruze turk mekhonand... (Loiq)

Yo khud, panislomizmi arabhoro girem. Bo in korshon arabho kushish mekunand, ki tamomi davlathoi musulmoniro bo ham muttahid karda ghoratashon kuanand. Va az in badtar ittihodi panturkismu panislomism ast, ki bo nomi Huzb-ut-Tahrir dar arsai siyosat ba kor omadaast. maqsadashon: tashkili khilovati islomi dar mintaqai Osiyoi Markazi bo takya ba bovarhoi islomii mardumi on tahti sarvarii turkho(behuda nest ki bayni hamvandoi in hizb beshtarashonro uzbakhoi muttaasib tashkil medihad).

Imruzho ham Pan…ho kam nestand: Sionismi Izroil va Amriko(USA), peshtar Bolshevism va holo Panslavyanizmi rusho va Panchayinizmi Khitoy(Chin).
[Shurbakhtona vakiloni beinsof va benomusi mo ghayriqonuni, ya’ne biduni guzaronidani ra’ypursii umumikhalqi hududi(tibqi Sarqonun) 1000 km2 zamini Tojikistonro ba Khitoy furukhtaand!!! Nangu nomusi mehanparastona va ghururi milli Tojikonro chi shud!? In chi taqdires moro? Hayfo! Hayfo!]

Khodro Pan Iranist guftanam aslant mahz ba on khotir bud ki chigunaye ki ba man dushmanonam “SALOM” meguyand, hamontavr baroyashon “JAVOB” guyam.

Pan Iranizm az digar panho bo jihathoi khosi khud varq dorad. On asosan ba bozgasht ba guzashtai buzurgi khud ast, khudshinosii millii eroninajjodon ast, ba asli khud bargashtan va…
Ba nazari kamina, khudi hamon mehrnomahoi Tojikon nisbati Eroniho va Eroniho nisbati Tojikon sarshor az aqidahoi Pan Iranisti hastand.

Boz az yak nuktagirii digari jolibaton hayron shudam:
“Zamoni durakhshoni mardume ironi dar durii torikhi Ajam mondavu raftaast. Garchand baroi mo qabule in bisyor sakht boshad.”
Nakhod guzashtaro faromush kardanied? Baroi man qabuli guzashtani zamoni durakhshoni mardumi ironi dushvor nest, lekin baroyam sangin in ast, ki chun mo dushvorona ba qulla baromadaem, faromadan az on boz ham dushvortar gardidaast.

Posted by: Pan Iranist at January 28, 2005 1:08 PM

Таърих гувох аст, ки Точикон яке аз кадимтарин халкхо буда бо маданият, фарханг, анъана, забони ширадору равон - хулоса арзишхои маънавии худ дар чахон шухрат пайдо кардаанд. Аммо хамин таърих ба такдиру сарнавишти ин халк чунон бозихо карда, ки дар аксар маврид Точик аз гирифтани калимаву иборахои "Точик", "Давлати Точикон", "Забони Точики", "Ифтихори Милли" ба забон зулму чабрхо дида, азобу шиканчахо кашида. Мисле ки ин калимаю иборахо бар тани душманону нотавонбинон чун хори магелон халида.
Имруз ки таърих ин имкониятро ба мо додааст, биёед, эй хамватан ва эй Точикони Чахон, аз Точик будани худ биболем, аз сохти давлату давлатдории ниёгон ва имрузаи худ, аз рамзхои давлати, забону адабиёти худ,фарханг, маданият, илму маорифи худ - хулоса ба кулли он мукаддасоте бифахрем, ки намояндагони парчамдорони миллатамон офаридаанд ва бикушем ба ин ихтихор ифтихори дигаре бияфзоем, то наслхои минбаъда моро ба неки ёд кунанд.
Мо сахифахои дурахшони Ачами Беназир ва Хуросони Кабирро варак мезанему садхо бор шукр мекунем, ки Точикему Точикистон дорем. Точикистон мисли дили сокинонаш васеъ ва чехраи офтобии он мисли дастархони Точикон барои хамагон боз аст. Халки мехнаткаринаш, куххои осмонхарошаш, дашту водихои хосилхезаш, талу теппахояш - хама дар мачмуъ Точикистонро бузург, санъату адабиёташ, забону хунараш, мактабу маорифаш, илму ирфонаш онро машхур кардаанд.
http://tojder.freenet.tj/sahifai2.htm
Barmegradem ba muhokimaroniamon dra mawrudi Paniranizm. Hama medonand, ki Maqdunihovu Arabho, Mughulu Turkho va Khitoivu Rusho “omadaandu kandaandu sukhtaandu kushtaandu burdaand! Murod az khotirnishon sokhtani in dalelhoi ma’lumu mafhum yak nav’ zikri khay ast: khalqi Tojik bo vujudi on hama badbakhtiyu benasibi, bo vujudi on hama zulmu sitame, ki az ta’rikh didaast, dar qalbi khud nisbat ba yagon toifai odami kinayu adovat naparvaridaast:
Ta’rikh guvoh ast, ki dar arsai ta’rikh
Tojik zi rohi hasadu jahlu taasub
Bar farqi sare nayzayu khanjar nakashidaast… (Loiq)

Paniranizm holo dar ravandi avvlalini tashakkulyobii khud ast; bo monandi farqiyat az ba’ze aqidahoi paniranisti man nazari khosi khudro doram:
Man paniranismro na tanho dar sohai farhangiye ki kunun ba hamai eronitaboron oshno ast va sohai siyosiye ki dar Eronu Tojikiston dar holi bavujudomadani ast qabul doram, balki paniranismu man boz ba digar sohahoi hayotan muhimi zisti zindagii mardumi eroni dakhl dorad, khususan dar sohai iqtisod va huquq. Misol az sohai siyosi:
Magar mo nametavonem, ki sadhoi sarhadhoi sokhtakoronaro sarfi nazar karda misli Ittihodi Avrupo dar marhilahoi avvalin va ba’dii inkishofash bo ham hamgiroii iqtisodi kunem? Sokhtani korkhonahoi mushtarak, dodani yori ba hamdigar jihati barqaror kardani iqtisod, tashkili mintaqahoi ozodi iqtisodi, istehsoli molhoi ba balandsifat, raqobatpaziri dar bozori jahon va… va…
Misoli diagr az sohai huquq: voloiyati qonini huquqi, ehtirom ba huquqh va ozodihoi inson, az jumla ozodii vijdon(dar Eron va Afghoniston rioya karda nameshavad), barobarhuquqii zanu mard, ozodii istifoda az zabonu millati khud(chunone ki dar Uzbakiston huquqhoi siyosi va fitrii Tojikoni Samarqandu Bukhoro sakht poymol karda meshavand: matkabu ruznomahoi tojiki basta shuda dar fa’oliyati korguzori boshad az har Tojik uzbaki suhbat kardan talab karda meshavad va yo Tojikonro dar idorakuni kam roh medihand, hamongunae ki dar Afghoniston pushtuntaboron misli uzbakho Tojikonro chashmi didan nadorand. Huquqhoi ozodona az zaboni dari istifoda burdani Tojikoni Afghoniston ham poyml karda shuda dar Sarqonuni nav zaboni tojikiro hamchun zaboni davlati az bayn burdaand…)

"Ta'siri tarsuyonai ba khui mardumi Tojik bor kardai panturkismu bolshevism” – goftanam joy dorad Shahzodai aziz! Charo dar vaqtash bo vujudi in ki nisbati mo ghulomona munosibat mekardand, ozodiamonro namekhostand, mo ba on tan nadoda hamvora muboriza mebudem, vale shurbakhtona dar zamoni panturkizmu bolshevism az on jur’atamon kam gasht va dar zamoni dargirihoi siyosi va holo mustaqiliyat on qarib, ki az bayn ham rafta istodaast. Ba mo chi shud? Chro khomushem. Charo mardumi mo az siyosat dar harosand? Dar hayoti siyosiashon fa’ol nestand, az huquqhoi khud difo’ namekunand?

Posted by: Pan Iranist at January 28, 2005 1:11 PM

Mo zinda ba onem, ki orom nagirem
Mavjem, ki osudagii mo adami most

Guftani man, chand jihat bud:
Nakhust in ki ta’rikhi Tojikon ta’rikhi muborizahost. Mo holo ham boyad az in ki Samarqandu Bukhoro az dastamon raftaast va badtar az in huquqhoi odditarinashon poymol megardad orom nagirem. Bahri difoi khud va barodaroni khoharoni ba asorat aftodai kusho boshem. Harchand imruz Shumo meguyed, ki bo vujudi on ki uzbakhoi turk yo mughuli(tahqiq mekhohad, ki onho aslant turkiand yo mughuli) samarqandu Bukhororo tasarruf karda boshand ham, onro ba kharobazor tabdil nadodaand va az in jihat nisbati onho nazaraton chandon muttashanij nest, ammo agar uzbakho Samarqandu Bukhororo vayron nakarda boshand, ham mardumi onro qir karda gashtaand va merosashonro ba khud nisbat doda bo in korashon dar ta’rikh, ki khalqe muallaqand, khudro qadimi va reshador nishon dodani hastand. Dar in mawrud Shukurzoda dar kitoni “Tojikon dar masiri ta’rikh” in rawandro “Turkisozii ta’rikh” nomidaast. Khondani in kitobro ba hama tavsiya mekunam.

Holati kununii tojikonri Samarqandu Bukhororo az in bayti Loiq nek fahmidan mumkin ast:

Khez az khobi garon gufti, vale
Dar Samarqand az on bemanbarem;
Dar Bukhoroye ki dargohi darist,
Dar dari guftan burun az darem!

Holo man imkonam nashudaast, ki ba Samarqandu Bukhoro rafta bipursam, ki “oyo dilash mekhohad dar Tojikiston boshad yo dar Eron”, vale fikr mekunam chunin mas’alaguzori ham chandon khub nest, charo ki bo in guna pursish mo ba ozodii iqomati onho dar zodgohashonro dakhl mekunem. Az onho pursidani in guna pursihho mantiqitar ast:
Oyo az holi kununiashon roziyand?
Shikoyate nadorand?
Charo nizbati peshgirii poymolshavii huquqhoyashon choraye nameandeshand?

Ammo man hamchun yak tojikistoni moilam mehanamro dar payvastagi bo sarzaminhoi azali, bolotar az in bo poytakhthoi peshtaraash bubinam.

Dar mawridi navishtahoi Doriush nazaramro sonitar meguyam.

Khulosa, bo vujudi in ki ba raqimam zinda budani man khud jazost, vale man bod nestam, ammo hamesha tashnai faryod budam; devor nestam,vale asiri panjai bedod budam… (N.Nodirpur)


Agar az man buzurgtared, guftori sakhti maro, malomati maro chun shikoyati pisar peshi padaru modar bipazired. Haqqi shikoyat bo man ast.

Bigzor dar qalamravi zulmat sadoi man,
Khurshedhoi gumshudaro justu ju kuand.

Bo sipos va kamoli ehtirom
Dilshod

Posted by: Pan Iranist at January 28, 2005 1:15 PM

Dorood be hame tabar tajik va be omide bargashtanash be madarash Iranzamin dar jek Iran azad.

daste hame shoma ra mifesharam
cyrus

Posted by: cyrus at March 1, 2005 11:55 PM

سلام مملوی بهاری شخص خودرابه تمام فارسی زبانهای جهان به ویژه هم فرهنگان نهایت دوست داشتنی بم تاجکان عزیز!تبریک وتهنیت گفته وسال خووپرمیمنت رابرای شان آرزومیکنم ودرکجای گتی که هستندهرروزشان نوروزونوروزشان پیروزباد

Posted by: یعقوب at March 29, 2006 5:58 AM

In sahfayi shumoro khondam pur az taassub va millatgaroyi.Tojikiston nav az jangi barodarkushi khalos shud aknun shumo bayni onho va bayni uzbek-turkho mekhohed jang andozed.Barodaron bimoned har kas ba holi khud nafas bigirad.Shumo Iron va Afghonistoni khudatonro fikr kuned.Mo tojikistoniyon tarafdori sulh va dosti ba tamomi mardumi dunyo hastem turku rus ba mo farqe nadorad.Shumo fitna naandozed bayni mo va bayni digar millatho.

Posted by: samar at April 12, 2007 6:29 PM

من افغان هستم و از لحاظ قومی تاجیک افغانی ما نه فارسی هستم ونه ایرانی ایرانی بیغیرت که دها سال در دست انگلیس رقصیدند حق پایمال کردن کشور ما را ندارند اگر اینجا بیایید مانند روس ها زن هایشان بیوه واولاد هایتان یتم خواهد شد ولاشه کثیف شان طعمه گرگ ها در کوها آسمان خراش مرز وبوم ما خواهد شد

گر ندانی غیرت افغانیم
چون به میدان آمدی میدانیم

Posted by: KHORSHID at January 11, 2009 4:37 PM
Post a comment









Remember personal info?










Free counter and web stats