September 04, 2005

دیدار از شهر بیمار

دو روز است که از شهر عزیز خویش برگشته ام. چونان بیمار و چنان افسورده دل که زبانم از بیانش ناتوان است. گویا... نه نمی توانم خودرا مجبور کنم تا  چیزی بنویسم که کمی هم باشد ذهنم خالی گردد.

من از دیدار شهر بیماری برگشته ام که سر تا پای گرفتار اویم.

یک هفته زودتر از برنامه خویش به لندن برگشتم. زیرا دیگر نه تاب شادمانی و بزم آرایی داشتم و نه قدرت بازداشتن اشکهای خویش. بسیار بیمارم و بسیار ناتوان نزد خواسته های خویش. 

بگذارم برای وقت بعت.

September 4, 2005 11:02 PM
Comments

طفلی! اميدوارم زود زود خوب بشی ... اين عکست هم خيلی نازه ... مامانت هم نازه ... از اون مامان‌های مهربونه ... مراقب خودت باش گلم!

Posted by: ساغر at September 5, 2005 01:11 AM

د...! تازه می خواستيم بياييم خواستگاری وا! کی عروس شدی ما بی خبر مانديم؟

Posted by: خواستگار at September 5, 2005 01:19 AM

زود نا امید نگردای خواتستگار عزیز
عروس مادرم بود

Posted by: ملوس at September 5, 2005 01:57 AM

salam aziz. chi zibaa va delnishin minavisi.
ba man ham sar bizan
man ham samarqand ra dost daram. agar 50 sal qabl az emroz ba donya miyamadam ahli samarqand bodam.

Posted by: Miraan at September 7, 2005 04:56 PM

hanouz ham montazere tan hastam shahzaade jan. montazer e neveshtan. begouyid dar Landan che mikonid. be man sari bezanid agar forsat shod.be neveshtan ham edame bedahid. doustdare tan.

Posted by: odin at September 9, 2005 08:13 PM

shoma hame tajik hastid pas man chera harfeton o mifahmam man irani hastam

Posted by: mazdak at March 1, 2006 07:51 PM
Post a comment









Remember personal info?