Ва касонеанд
Чизе
Миёни зан ва мард
Чизе
Миёни сабзаву гиёх
Чизе
Миёни имрузу пагох.
***
گمراهان ابدی
و کسانی اند
چیزی
میان زن و مرد
چیزی
میان سبزه و گیاه
چیزی
میان امروزو پگاه
بی خبر از راه و گمراهی
Posted by: شهدوست at March 30, 2005 03:19 PMبی خبر از شادی و آه
Posted by: شهزاده at March 30, 2005 04:29 PMزمستان است...
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت، سرها در گريبان است، کسی سربرنيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را ، نگه جز پيش پا را ديد نتواند، که ره تاريک و لغزان است ، وگر دست محبت سوی کس يازی ، به اکراه آورد دست از بغل بيرون ، که سرما سخت سوزان است.
نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون ابری شود تاريک ، چو ديوار ايستد در پيش چشمانت ، نفس کاينست ، پس ديگر چه داری چشم ؟ زچشم دوستان دور يا نزديک؟
مسيحای جوانمرد من ! ای ترسای پير پيرهن چرکين ! هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی... دمت گرم و سرت خوش باد ، سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای