زمستان است
و آسمان تیره
نه برف است
نه سنجابی
نه روباهی
نه راهی
که به گلزار برد.
و پنجره ها
ابروان خویش را به هم کشیده اند
و چشمانشان سبز نیست دیگر
در شیشه ی عینکشان
انعکاس خیره ی درختی ست
که با گردن دراز
و بازوان لاغر
مدام می لرزد.
صدای آبصافکن می آید
از میان ظرف گیلالود،
عجب...
ماهیان هنوز زنده اند
و هنوز طلايی.
بسیار خسته ام
که حتا نام ماهیان خویش را
فراموش کرده ام
زمستان است.
و من نیستم آن کسی
که در خانه ی من
سرد و ساکت نشسته است
و کتاب پی کتابی می خواند،
سگار پی سگاری می کشد
و چای پی چایی
می نوشد...
شهزاده عزیز سلام
شعر (یا اگر اشتباه نکرده باشم و به لفظ تاجیکی سرود) قشنگی را گذاشته بودی. هر چند که نمی دانم از کیست؟؟؟ اما پیشنهادی داشتم. آیا برایت امکان دارد تا بعضی از شعرهای شاعران تاجیک را به خط فارسی در اینجا بیاوری. البته چند سال پیش، مسعود کتابی را در باره شاعران تاجیکستان (و نیز زنان شاعر افغان) به من داده بود.اما متاسفانه، الان آنها در ایران هستند. من از گوشه و کنار شعرهایی از تورسون زاده، و نوشته هایی از جان محمد شکوری را خوانده ام. اما تصور می کنم سمرقند تو طرفه غنیمتی برای آشنایی بیشتر با آنان باشد.
شاد باش و دیر زی
Posted by: سلیمان at January 29, 2005 06:12 PMسلیمان عزیز
این نوشته خامی از من است
که همین چند ساعت پیش نوشتم و در این صحفه گذاشتم
بعضا از دلتنگی چیزهای می نوسم
زیرا من هم مثل شما هر کتابی که دوست داشتم همیشه همراهم باشند با خود آورده نتوانستم
اما تلاش میکنم که چندی پیدا کنم و در سمرقند بگذارم
به هر حال خوشحال شودم که از این یکی
خوشتان آمده است
و شعري پي شعري ديگر
Posted by: پرنيان at January 29, 2005 07:29 PMاین شعر مرا به یاد سروده ای از شادروان مهدی اخوان ثالث می اندازد با نام: زمستان
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد.پاسخ گفتم و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
و گر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون
ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است.پس چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟...
مسیحای جوان مرد من ! ای ترسای پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی
دمت گرم و رت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی. در بگشای
(( مهدی اخوان ثالث))
بندی از سرودی زیبا از شاعری تاجیکی بهدیه بسایت سمرقند و فارسی زیبایش:
زمین شعر من گور سخن نیست
دوام کوه و صحرای دیار است
زبان مادری زندهء من
زبان برق و باران بهار است